4 - 4 : پارادوكس « اللاثابت فى الذهن ثابت فى الذهن » و حل آن
صورت اين پارادوكس به اين شكل است كه ما در يك تقسيم مىتوانيم اشيا را دو قسم كنيم :
الشىء إمّا ثابت في الذهن و إمّا لا ثابت فيه و به تعبير راحتتر الشىء إمّا موجود في الذهن و إمّا غيرموجود فيه ولى از سوى ديگر ما با همين تقسيم شىء غيرموجود در ذهن را تصور كردهايم و تصور شدن يعنى موجود شدن در ذهن ، پس همان شيئى كه غيرموجود در ذهن است خود در همان حين در ذهن موجود است . زيرا تصور شده است . به عبارت ديگر ، بديهى است كه شىء غيرموجود در ذهن در ذهن موجود نيست . از طرف ديگر ، نفس تصور و تصديق اين قضيه مستلزم تصور كردن « شىء غيرموجود در ذهن » است و تصور كردن آن عين موجود شدن آن در ذهن است ، پس در حين تصديق به اين قضيه كه « شىء غيرموجود در ذهن در ذهن موجود نيست » موضوع آن در ذهن موجود است ؛ يعنى ، « شىء غيرموجود در ذهن » در ذهن موجود است و اين درست نقيض قضيهء فوق است . پس دو قضيهء متناقض اين پارادوكس عبارتاند از :
غيرموجود در ذهن ، در ذهن غيرموجود است .
غيرموجود در ذهن ، در ذهن موجود است .
حل : در اينجا ، قضيهء اوّل يك قضيهء حمل شايع از نوع دوم است و قضيهء دوم يك قضيهء حمل شايع از نوع اوّل ، پس چهرهء دو قضيهء فوق به شكل زير است :
غيرموجود در ذهن به حمل شايع ، در ذهن غيرموجود است .
غيرموجود در ذهن به حمل اوّلى ، در ذهن موجود است .
مفاد قضيهء اول اين است كه آنچه حقيقتا در ذهن موجود نيست مصداق مفهوم « غير موجود در ذهن » است و مفاد قضيهء دوم اين است كه خود مفهوم « غيرموجود در ذهن » مفهومى است از مفاهيم و در ذهن موجود است ، پس تناقضى در كار نيست ، زيرا موضوع در قضيهء اوّل مصاديق اين مفهوم است و در قضيهء دوم خود آن مفهوم نه مصاديقش .
اين دو قضيه را ممكن است به شكل زير نيز رفع تناقض كرد :
غيرموجود در ذهن غيرموجود در ذهن است به حمل اوّلى .
غيرموجود در ذهن در ذهن موجود است به حمل شايع ( حمل شايع از نوع اوّل ) .