تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
نحو حسى نه خيالى و نه كلى ، نه اجمالى و نه تفصيلى ؛ چيزى كه اصلا به ذهنى خطور نكرده است ؛ در مقابل معدوم مطلق معدوم در خارج و موجود در ذهن يا بالعكس : معدوم در ذهن و موجود در خارج قرار دارد كه ربطى به بحث فعلى ما ندارد . مقصود از خبر نيز چيزى جز حمل محمول بر يك موضوع نيست . زيرا در عرف ادبا ، به محمول به اعتبار لفظى كه دالّ بر آن است « خبر » مىگويند و به حمل « اسناد » . در هرحال ، مقصود از اينكه گفته مىشود : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » اين است كه بر معدوم مطلق هيچ محمولى حمل نمىشود و اين از بديهيات است . زيرا چيزى كه به هيچ نحوى از انحا در ذهن شخص خطور نكرده است نمىتواند در ذهن آن شخص موضوع براى محمولى واقع شود ، زيرا ظرف موضوع و محمول و حمل و قضيه فقط ذهن است . از سوى ديگر ، همان‌طور كه واضح است خود همين يك قضيه است كه موضوع آن المعدوم المطلق است و محمول آن لا يخبر عنه ، پس خود « لا يخبر عنه » خبر و محمولى است براى معدوم مطلق ، بنابراين با همين قضيه از معدوم مطلق خبر داده‌ايم به اينكه « نمىتوان از آن خبر داد » ، يعنى « المعدوم المطلق يخبر عنه بانه لا يخبر عنه بانه لا يخبر عنه » و اين قضيه با قضيهء اصلى در تناقض است ، لذا ما با دو قضيهء متناقض زير مواجهيم : المعدوم المطلق لا يخبر عنه . المعدوم المطلق يخبر عنه ( بانه لا يخبر عنه ) . حل : در اينجا نيز ، اگر به قيود قضيه توجه شود ، تناقضى در كار نيست . اين دو قضيه هر دو به حمل شايع هستند ولى قضيهء اولى قضيه حمل شايع از نوع دوم است و قضيهء دوم قضيه حمل شايع از نوع اوّل ؛ يعنى ، موضوع قضيهء اوّل به حمل شايع ملحوظ است و موضوع قضيهء دوم به حمل اوّلى . پس چهرهء واقعى دو قضيه به شكل زير است : المعدوم المطلق بالحمل الشايع لا يخبر عنه . المعدوم المطلق بالحمل الاوّلى يخبر عنه ( بانه لا يخبر عنه . ) مفاد قضيهء اول اين است كه مصداق معدوم مطلق ، يعنى آنچه نه در خارج موجود است و نه به ذهن شخص خطور كرده است ، موضوع براى هيچ محمولى واقع نمىشود كه حكمى است بديهى و مفاد قضيهء دوم اين است كه مفهوم « معدوم مطلق موضوع است و مىتوان