وجود است يا عين مفهوم مثلا انسان يا عين مفهوم عدم ؟ واضح است كه عين مفهوم عدم است و عين هيچ مفهوم ديگرى نيست ، پس هيچگونه تناقضى در كار نيست . اگر تناقضى به نظر مىرسد ناشى از اين است كه قيود قضيه ذكر نشدهاند .
پارادوكس فوق را به اين شكل نيز مىتوان مطرح كرد كه در قضيهء « عدم العدم عدم » موضوع با محمول در تناقضاند ، زيرا همانطور كه گذشت ، « عدم العدم » ، يعنى موضوع قضيه ، همان وجود است در حالىكه محمول آن عدم است ، پس در اين قضيه حكم شده است به اينكه « وجود عدم است » .
جواب اينكه در قضيهء فوق مقصود از عدم العدم مفهوم عدم است ، نه مصداق عدم ؛ پس اگر نظر به مصداق عدم العدم كرديم ، به هيچوجه نمىتوانيم محمول عدم را بر آن حمل كنيم ؛ تنها در صورتى مىتوانيم مفهوم عدم را بر عدم العدم حمل كنيم و بگوييم : « عدم العدم عدم » كه مقصود از « عدم العدم » مفهوم آن باشد . بنابراين ، مغالطه در اين است كه در حالىكه مصداق « عدم العدم » قصد شده است - زيرا وجود مصداق عدم العدم است نه مفهوم آن - باز مفهوم عدم بر آن حمل شده است . به عبارت ديگر ، اگر مصداق « عدم العدم » را اراده كرديم ، بايد بگوييم :
« عدم العدم ليس بعدم بل وجود » و اگر مفهوم آن را اراده كرديم ، بايد بگوييم « عدم العدم عدم ليس بوجود » و خلط مستشكل در اين است كه از يك طرف مصداق « عدم العدم » را اراده مىكند و از طرف ديگر حكم مفهوم را بر آن بار مىكند و به تناقض بين محمول و موضوع مىرسد . اگر در موردى كه مصداق را اراده مىكند حكم مصداق را بار كند و در موردى كه مفهوم را اراده مىكند حكم مفهوم را ، با هيچ تناقضى مواجه نمىشود :
و بذلك يندفع الاشكال فى اعتبار « عدم العدم » بانّ العدم المضاف الى العدم نوع من العدم و هو بما انّه رافع للعدم المضاف اليه يقابله تقابل التناقض ، و النوعيّه و التقابل لا يجتمعان البتة .
وجه الاندفاع - كما افاده صدر المتألهين ( ره ) - انّ الجهة مختلف ، فعدم العدم بما انّه مفهوم اخصّ من مطلق العدم مأخوذ فيه العدم نوع من العدم و بما انّ للعدم المضاف اليه ثبوتا مفروضا يرفعه العدم المضاف رفع النقيض للنقيض يقابله العدم المضاف .
3 - 4 : پارادوكس « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » و حل آن
مقصود از معدوم مطلق چيزى است كه نه در خارج موجود است نه در ذهن ؛ در ذهن هم نه به