تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
اجتماع نقيضين محال است . اجتماع نقيضين محال نيست . در اينجا نيز ، توهّم تناقض ناشى از ذكر نشدن قيود قضاياست ، زيرا قضيهء اوّل قضيهء حمل شايع از نوع دوم است و قضيهء دوم قضيهء حمل شايع از نوع اول . پس چهرهء واقعى دو قضيه به شكل زير است : اجتماع نقيضين به حمل شايع محال است . اجتماع نقيضين به حمل اوّلى محال نيست ( بلكه ممكن است ) . مفاد قضيهء اوّل اين است كه حقيقت و واقعيت اجتماع نقيضين محال است ؛ يعنى ، مصداق اجتماع نقيضين ممكن نيست در خارج تحقق يابد و مفاد قضيهء دوم اين است كه مفهوم اجتماع نقيضين كه يكى از مفاهيم ذهنى است ، ممتنع الوجود نيست ، پس در قضيهء اوّل حكم روى مصاديق موضوع رفته است و در قضيهء دوم روى خود مفهوم موضوع ، بنابراين موضوع دو قضيه يكى نيست و در نتيجه تناقضى هم نيست .

6 - 4 : پارادوكس « جزئى كلى است » و حل آن

مىدانيم كه جزئى مفهومى است كه فرض صدق آن بر بيش از يك مصداق محال است . از سوى ديگر ، مىدانيم صورت ذهنيى كه از پدر خود ، مادر خود ، برادر خود ، مدرسه خود و . . . داريم همه جزئىاند ، زيرا فرض صدق آنها بر بيش از يكى محال است . پس براى مفهوم جزئى مصاديق زيادى وجود دارد ؛ يعنى ، خود مفهوم جزئى كلّى است و جزئى نيست . پس در اينجا نيز با دو قضيهء متناقض زير مواجهيم : جزئى جزئى است . جزئى جزئى نيست . در اين پارادوكس نيز قيود دو قضيه مغفول عنه واقع شده است . حمل در قضيهء اوّل حمل اوّلى است و در قضيهء دوم حمل شايع از نوع اوّل . پس چهرهء واقعى دو قضيهء به شكل زير است : جزئى جزئى است به حمل اولى . جزئى جزئى نيست به حمل شايع .