اجتماع نقيضين محال است .
اجتماع نقيضين محال نيست .
در اينجا نيز ، توهّم تناقض ناشى از ذكر نشدن قيود قضاياست ، زيرا قضيهء اوّل قضيهء حمل شايع از نوع دوم است و قضيهء دوم قضيهء حمل شايع از نوع اول . پس چهرهء واقعى دو قضيه به شكل زير است :
اجتماع نقيضين به حمل شايع محال است .
اجتماع نقيضين به حمل اوّلى محال نيست ( بلكه ممكن است ) .
مفاد قضيهء اوّل اين است كه حقيقت و واقعيت اجتماع نقيضين محال است ؛ يعنى ، مصداق اجتماع نقيضين ممكن نيست در خارج تحقق يابد و مفاد قضيهء دوم اين است كه مفهوم اجتماع نقيضين كه يكى از مفاهيم ذهنى است ، ممتنع الوجود نيست ، پس در قضيهء اوّل حكم روى مصاديق موضوع رفته است و در قضيهء دوم روى خود مفهوم موضوع ، بنابراين موضوع دو قضيه يكى نيست و در نتيجه تناقضى هم نيست .
6 - 4 : پارادوكس « جزئى كلى است » و حل آن
مىدانيم كه جزئى مفهومى است كه فرض صدق آن بر بيش از يك مصداق محال است . از سوى ديگر ، مىدانيم صورت ذهنيى كه از پدر خود ، مادر خود ، برادر خود ، مدرسه خود و . . .
داريم همه جزئىاند ، زيرا فرض صدق آنها بر بيش از يكى محال است . پس براى مفهوم جزئى مصاديق زيادى وجود دارد ؛ يعنى ، خود مفهوم جزئى كلّى است و جزئى نيست . پس در اينجا نيز با دو قضيهء متناقض زير مواجهيم :
جزئى جزئى است .
جزئى جزئى نيست .
در اين پارادوكس نيز قيود دو قضيه مغفول عنه واقع شده است . حمل در قضيهء اوّل حمل اوّلى است و در قضيهء دوم حمل شايع از نوع اوّل . پس چهرهء واقعى دو قضيهء به شكل زير است :
جزئى جزئى است به حمل اولى .
جزئى جزئى نيست به حمل شايع .