تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
از ماهيت نوعى زيد و عمرو هستند . همان‌طور كه ديده مىشود ، هر سه قسم تمايز فوق متفرع بر اين است كه شىء داراى ذات باشد . مقدمهء دوم : عدم ذات ندارد ، زيرا عدم نفى و سلب واقعيت است و تنها در ظرف اعتبار عقل است كه واقعيتى براى آن فرض مىشود . نتيجه در عدم تمايز نيست : و ممّا يتفرّع عليه ان لا تمايز فى العدم ، اذ التمايز بين شيئين إمّا به تمام الذات ، كالنوعين تحت مقولتين ، او ببعض الذات ، كالنوعين تحت مقولة واحدة ، او بما يعرض الذات ، كالفردين من نوع ؛ و لا ذات للعدم .

3 - 3 : اشكال و جواب

اشكال : ممكن است گفته شود كه مدعاى فوق دربارهء عدم اضافى صادق نيست ، زيرا بوضوح در مىيابيم كه كورى غير از كرى است و نمىتوان پذيرفت كه بين كورى و كرى ميزى نيست و روشن است كه كورى جز عدم بينايى و كرى نيز جز عدم شنوايى نيست ، پس بين عدم بينائى و عدم شنوائى - كه هردو عدم اضافىاند - ميز هست . جواب : اگر مقصود از عدم عدم واقعى است صرف‌نظر از اعتبار و فرض ذهن - يعنى ، عدم قبل از اينكه ذهن براى آن مصداقى اعتبار كند - در اين صورت هيچ ميزى نيست ، در اين مرحله حتى تقسيم به عدم مطلق و عدم اضافى و ميز بين آن دو نيز بىمعناست ؛ اين تقسيم نيز پس از به‌وجود آمدن مفهوم اسمى و اعتبار مصداق براى عدم است . و اگر مقصود از عدم عدم است هنگامى كه مفهوم اسمى و مصداق براى آن اعتبار كرديم ، در اين صورت به لحاظ مصداقهاى مفروض مىتوان تمايز در عدم قائل شد و درست در همين مرحله است كه عدم تقسيم مىشود به عدم مطلق و عدم اضافى ، خود تقسيم به معناى تمايز قائل شدن بين اقسام است . البته در خود مصداق عدم مطلق ميزى وجود ندارد ، در حالىكه در مصداق عدم اضافى ميز هست ، اعدام اضافى فراوانى داريم كه هريك غير از ديگرى است ، اين ميز از آن‌روست كه ذهن در اين مرحله براى عدم در خارج شيئيت و ثبوتى اعتبار مىكند و همين شيئيت و ثبوت اعتبارى مصحّح ميز است در همان ظرف اعتبار .