تا اينجا ، بين عدم مطلق و عدم اضافى تفاوتى نيست ، تفاوت آنها تنها در اين جهت است كه ذهن در ظرف اعتبار خود مصداق بالعرض عدم اضافى را بر وجود ساير اشيا منطبق مىسازد و در نتيجه وجود ساير اشيا را مصداق عدم يك شىء مىپندارد ، بر خلاف عدم مطلق كه مصداق اعتبارى آن بر هيچ شيئى منطبق نمىگردد ؛ مثلا ، ذهن وجود خالد و عمرو و درخت و سنگ و غيره را مصداق عدم زيد اعتبار مىكند و با توجه به همين اعتبار است كه حكم مىكند كه غيرزيد همان خالد و عمرو درخت و سنگ و ساير اشيايند . به تعبير ديگر ، اينكه مىگوييم كه دو مفهوم « زيد » و « غير زيد يا لا زيد » - كه نقيضاند - شامل تمام اشياى عالم مىشوند ، هرچيزى يا زيد است يا غير زيد ، ناشى از همين اعتبار است . پس اگر از اعتبار ذهن صرفنظر كنيم و تنها به واقع توجه كنيم ، نه براى عدم مطلق مصداقى هست و نه براى عدم اضافى ؛ ولى با توجه به اعتبار ذهن براى عدم مطلق تنها يك مصداق اعتبارى هست - و آن همان چيزى است كه اگر فرض كنيم كل عالم وجود معدوم شود جاى آن را پر مىكند - ولى براى عدم اضافى دو مصداق اعتبارى وجود دارد كه يكى در طول ديگرى بوده منطبق عليه اوست .
3 : در عدم تمايزى نيست
1 - 3 : توضيح مدعا
از مسائل مشهور در باب عدم اين است كه در عدم تمايز نيست . چنين نيست كه عدمى غير از عدم ديگر باشد . دربارهء عدم مطلق ، اين مدعا مطلقا صادق است ؛ يعنى ، در عدم مطلق - چه قبل از اينكه ذهن براى آن مصداقى اعتبار كند و چه پس از اعتبار مصداق ، ميزى نيست ؛ اما دربارهء عدم اضافى بايد تفصيل قائل شد ، عدم اضافى قبل از اينكه ذهن براى آن مصداقى اعتبار كند مشمول اين حكم است ، زيرا در اين مرحله هيچ شيئيتى براى آن اعتبار نشده است ولى پس از اعتبار مصداق نوعى تمايز حاصل مىشود و طبعا هر عدمى غير از عدم ديگر خواهد بود ، چنان كه در سطور آينده توضيح خواهيم داد .
2 - 3 : برهان
اگر مدعاى فوق بدقت تصوّر شود ، به برهان نياز ندارد ، زيرا ميز داشتن فرع شيئيت است ؛ بايد