وضع نموده است ولى در ساير موارد ، مثل عدم زيد و عدم عمرو ، از طريق تركيب تقييدى عمل كرده است و لذا جز واژهء مركّب چيزى براى آنها ندارد .
نكتهء دوم : در اكثر مثالهايى كه تاكنون آورديم ، براى بهدست آوردن عدم اضافى ، مفهوم عدم به يك ذات وجودى اضافه شده بود : عدم زيد ، عدم عمرو ، عدم آسمان ، عدم زمين ، ولى مىتوان براى بهدست آوردن عدم اضافى مفهوم عدم را ، بهجاى ذات ، به يك وصف ، مانند « زمانى » ، « دهرى » ، « ازلى » و « ذاتى » متصف كرد و گفت : « عدم زمانى ، عدم دهرى ، عدم ازلى و عدم ذاتى » و نيز مىتوان آن را بهجاى ذات وجودى ، به يك ذات عدمى يا خود عدم اضافه كرد و گفت : عدم شريك بارى ، عدم اجتماع نقيضين ، عدم عدم .
در هرحال ، پس از اينكه عدم اضافى بهدست آمد ، با توجه به مصداقى كه ذهن براى آن اعتبار كرده است ، مىتوان در همان ظرف اعتبار نيز احكامى متناسب با آن اعتبار و به عبارت ديگر احكامى كه مقتضاى آن مصداق اعتبارى و ثبوت فرضى است بر آن بار كرد :
و نظير العدم المضاف ، العدم المقيّد باىّ قيد يقيّده ، كالعدم الذاتى و العدم الزمانى و العدم الازلى ، ففى جميع ذلك يتصوّر مفهوم العدم و يفرض له مصداق على حدّ ساير المفاهيم ، ثمّ يقيّد المفهوم فيتميّز المصداق ، ثمّ يحكم على المصداق على ما له من الثبوت المفروض بما يقتضيه من الحكم ، كاعتبار عدم العدم قبال العدم ، نظير اعتبار العدم المقابل للوجود قبال الوجود .
2 : وجوه مشترك عدم مطلق و عدم اضافى و فرق آنها
از آنچه گفته شد ، روشن مىشود كه عدم مطلق و عدم اضافى در وجوه ذيل باهم مشتركاند :
1 - هردو ابتدا در ذهن به صورت سلب تحصيلى ، يعنى به نحو معناى حرفى ، درك مىشوند .
2 - هردو در ظرف اعتبار ذهن به صورت ايجاب عدولى درمىآيند و بدينترتيب مفاهيم عدم كورى ، عدم كرى و امثال آنها بهوجود مىآيد .
3 - هرچند هيچيك از اين دو واقعا مصداق و شيئيت ندارند ، ذهن براى آنها نوعى مصداق اعتبار مىكند كه اين مصداق همهجا جاى خالى وجود را پر مىكند . اين مصداق مصداق مجازى و بالعرض است و الّا مصداق حقيقى و بالذات عدم مصداق نداشتن است و هم اوست كه ابتدا به صورت سلب تحصيلى در ذهن منعكس مىگردد .