است ، ولى ذهن براى بيان شدت اين وابستگى بهجاى اينكه از قضيهء وجودى استفاده كند آن را با اعتبارات خاصى كه دارد در قالب يك قضيهء عدمى ريخته چنين تعبير مىكند : « عدم علت نيز علت عدم معلول است » پس حاصل اينكه قضيهء مزبور قضيهاى مجازى است ، ما در خارج عدم علت و عدم معلول نداريم و طبعا نيز عليتى بين اين دو برقرار نيست ولى اين قضيهء مجازى حاكى از امرى وجودى حقيقى است كه با قضيهء « وجود علت علت است براى وجود معلول و وابستگى آنها نيز بسيار شديد است به نحوى كه بيان شد » ، از آن حكايت مىكنيم پس حقيقت محكىّ و مطابق اين قضيهء مجازى همان محكىّ و مطابق قضيه حقيقى فوق است . از اينرو ، صحت اين قضيهء مجازى منوط به صحت آن قضيه وجودى حقيقى است و كذب آن نيز منوط به كذب آن . اگر قضيهء حقيقيى كه اين قضيهء مجازى اشاره به آن دارد صادق باشد ، اين قضيه نيز صادق است و اگر نه كاذب است :
و بهذا الطريق ينسب العقل الى العدم العلّيّة و المعلوليّة حذاء ما للوجود من ذلك ، فيقال : عدم العلّة علّة لعدم المعلول حيث يضيف العدم الى العلّة و المعلول فيتميّز العدمان ، ثمّ يبنى عدم المعلول على عدم العلّة ، كما كان يتوقّف وجود المعلول على وجود العلّة و ذلك نوع من التجوّز حقيقته الاشارة الى ما بين الوجودين من التوقّف .
براى تقريب به ذهن ، قضاياى مجازى از نوع فوق مانند زبان رمزى هستند . براى فهم صحت و سقم مطالب رمز ، بايد ابتدا آنها را با توجه به جدول رمز به زبان عادى برگرداند و سپس با توجه به آن صحت و سقم آن را ارزيابى كرد . در اينجا نيز ، بايد قضيّهء مجازى را با توجه به اعتبارات ذهن به قضيهء حقيقى برگرداند و صدق و كذب آن را معلوم كرد .
4 : پارادوكسهاى عدم و حلّ آنها
منظور از پارادوكس دو قضيه صادق است كه متناقض به نظر مىرسند يا قضيهء صادق واحدى است كه به نظر مىرسد خود را نقض مىكند . در مورد عدم ، تعدادى پارادوكس وجود دارد كه با دقت و موشكافى مىتوان آنها را حل كرد . اين پارادوكسها عبارتاند از :
1 - پارادوكس « عدم العدم عدم » ؛
2 - پارادوكس « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » ؛
3 - پارادوكس « اللاثابت فى الذهن ثابت فيه » ؛