نيست » يا « خالد بينايى ندارد » . با توجه به اينكه ايجاب و سلب هردو از معانى حرفىاند ، بايد بگوييم كه عدم واقعى در ذهن ابتدا به صورت معناى حرفى منعكس مىشود . در اين مرحله ، همانطور كه عدم واقعى در خارج چيزى نيست و شيئيت و موجوديتى ندارد ، ذهن نيز براى آن شيئيت و موجوديتى اعتبار نمىكند ؛ يعنى ، در مرحلهء سلب تحصيلى عدم واقعى همانطور كه هست درك مىشود . در اين مرحله ، عدم تقسيم به نسبى و مطلق نمىشود و هيچ نحو ميزى در عدم نيست .
پس از اين مرحله ، ذهن از اين مفهوم حرفى مفهومى اسمى مىسازد و به تعبير منطقى سلب تحصيلى را در ظرف اعتبار خود تبديل به ايجاب عدولى مىكند . « نه چنين است » را به صورت « چنين است نه » و « نيست » را به صورت « نه هست » و « ندارد » را به صورت « دارد نه » اعتبار مىكند و قضيهء « چنين است كه خالد نه بينا ( - نابينا ) است » يا قضيهء « خالد نه بينا است » يا قضيهء « خالد نه بينايى دارد » جايگزين قضيهء « نه چنين است كه خالد بيناست » يا قضيهء « خالد بينا نيست » يا قضيهء « خالد بينائى ندارد » مىگردد . معناى اين اعتبار اين است كه ذهن فرض كرده است كه نبودن بينايى خود چيزى است در قبال بينايى و خالد ، بهجاى بينايى ، واجد اين چيز است ؛ پس به اين ترتيب ذهن از سلب تحصيلى بينايى به مفهوم نابينا يا كور ، كه ايجاب عدولى است ، مىرسد . در اينجا ، ما طرز عملكرد ذهن را مورد يك هليّهء مركّبه بررسى كرديم و از سلب تحصيلى آن به ايجاب عدولى و در نهايت به عدم اضافى رسيديم .
عملكرد ذهن در مورد هليات بسيطه نيز به همين شكل است . مثلا ، ذهن از قضيهء « زيد وجود دارد » به « زيد وجود ندارد » مىرسد كه سالبهء محصله است و از قضيهء « زيد وجود ندارد » به قضيهء « زيد نه وجود دارد » مىرسد كه موجبهء معدوله است كه در آن « نه وجود » همان « عدم » است . پس به اين روش ، از طريق سلب تحصيلى يك هليهء بسيطه و تبديل آن به ايجاب عدولى به عدم مطلق دست مىيابد . واضح است كه ذهن با اين اعتبار براى عدم مطلق نوعى شيئيت فرض مىكند ؛ يعنى ، عدم را چيزى فرض مىكند كه جاى خالى وجود را پر مىكند و به تعبيرى كه در فصل سوم / 2 - 8 و 3 - 8 داشتيم ذهن با مقايسهء مرتبهء ضعيفتر وجود با مرتبهء قويتر آن ابتدا ظرفى وسيعتر از محدودهء وجود ضعيف فرض مىكند ، بهطورى كه قسمتى از اين ظرف را وجود ضعيف پر كرده و مابقى آن را عدم و بلكه با درك مرتبهء بىنهايت وجود و مقايسهء ساير مراتب با آن بهطور كلى يك خلأ وجودى بىنهايت اعتبار مىكند و داخل اين
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٨٤