تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
مراتب اشدّ نيز مطلق باشد ، همچنين تقييد مرتبهء ضعيف نيز نسبى است و ثانيا ، بايد كمال دقت را داشت كه در جهان خارج جز وجود چيزى نيست ، پس اين تنها در ظرف اعتبار ذهن است كه با مقايسهء اين دو مرتبه براى مرتبهء ضعيف وسعت بيشترى فرض‌شده كه قسمتى از آن را وجود پر كرده است ؛ كأنه خلئى « 1 » است كه تنها بخشى از آن را وجود مرتبهء ضعيف پر نموده است . همه اينها ناشى از مقايسات و اعتبارات ذهن است . در هرحال ، چه بخواهيم و چه نخواهيم ، ذهن ما اين‌گونه عمل مىكند ، پس گزيرى از آن نيست ، نهايت اين است كه با آگاهى از آن مراقب باشيم به اشتباه دچار نگرديم . بار ديگر ، عين همين مقايسه را بين مرتبهء شديد و مرتبهء اشدّ ، كه فوق آن است ، انجام مىدهد و مرتبهء شديد را نسبت به مرتبهء اشد مقيد و مرتبهء اشدّ را نسبت به شديد مطلق مىخواند و به همين ترتيب اين مقايسات ادامه دارد تا برسد به مرتبه‌اى كه هيچ حدى ندارد ، فعليت محض و وجود صرف است و هيچ عدمى آن را در بر نگرفته است . كأنّه وجودى است كه تمام خلأ نامتناهى را پر كرده است ، نظر به اينكه اين مرتبه حدى ندارد ، گاه در مورد آن مجازا مىگويند : « حد آن لا حدّى است . » تا اينجا ، سير ما از ضعيف به شديد بود ؛ يعنى ، در هر مقايسه ، وجودى را با وجود ديگرى اشدّ از آن مىسنجيديم و در هر سنجشى به‌وجودى مطلقتر از قبلى دست مىيافتيم ، پس سير ما از مقيد به مطلق بود و در نهايت منتهى مىشديم به وجودى كه مطلقا مطلق است ؛ يعنى ، مطلق نسبى نيست و هيچ عدمى آن را مقيّد نساخته است . اكنون ممكن است عكس اين سير را در پيش گيريم ، يعنى از وجود شديد به سوى ضعيف و از مطلق به مقيّد سير كنيم . در اين صورت ، در هر مقايسه‌اى ، به‌وجودى مقيد نسبت به‌وجود قبلى برمىخوريم و بالاخره در انتها به مرتبه‌اى از وجود مىرسيم كه در مرز عدم واقع شده و قدم بعدى آن عدم صرف است و آن وجودى است كه از وجود و فعليت تنها وجود و فعليت قوه را داراست و لا غير ؛ يعنى ، قوهء محض است و هيچ فعليتى ندارد ، مگر فعليت قوه را ؛ يعنى ، در بالقوه بودن بالقوه نيست ، بلكه بالفعل است : الامر الثانى ، انّ بين مراتب الوجود اطلاقا و تقييدا بقياس بعضها الى بعض ، لمكان ما فيها من
هامش
( 1 ) - مقصود خلأ مكانى نيست و اين صرفا يك تشبيه است ، هرچند در خلأ مكانى نيز ذهن همين‌گونه عمل مىكند ، يعنى يك فضاى لا يتناهى خالى فرض مىكند كه قسمتى از آن را عالم اجسام پر كرده است در حالىكه چنين فضايى وجود ندارد و صرفا ساختهء ذهن است .