بالعكس : وجود علل نسبت به معلولات شديد و كاملاند . پس در هر سلسلهء علّى و معلولى ، بين علل و معلولاتشان ، تشكيك به معناى خاص آن وجود دارد ، در عينحال بين دو معلول از علت واحد يا دو موجودى كه در دو سلسله از علل واقع شدهاند و يا بين افراد حقيقت نوعيهء واحد نه عليت و معلوليتى در كار است و نه تشكيكى ، چنين موجوداتى نسبت به هم تباين دارند .
اشكالاتى كه بر ساير اقوال وارد بود بر اين قول وارد نيست ، زيرا اولا ، در اين قول كثرت پذيرفته شده است و ثانيا ، كثرت در آن منحصر در كثرت ماهوى و كثرت ناشى از انقسام وجود نيست ، علاوه بر كثرت ماهوى و وجودى مزبور ، كثرت افراد مختلف ماهيت نوعى واحد نيز مورد قبول است و ثالثا ، تشكيك بهطور مطلق ، يعنى بين تمام حقايق وجودى ، پذيرفته نشده است ، تنها بين علل و معلولات آنها پذيرفته شده است و رابعا ، بين موجودات تباين محض - آنچنانكه به فيلسوفان مشائى نسبت داده شده است - حكمفرما نيست ، بلكه خداوند تنها وجود مستقل محض و كامل على الاطلاق است و هرچيزى عين الربط به او و از شئون و مجالى فيض اوست ، پس جهان خارج به صورت يك وجود كامل على الاطلاق همراه با جلوهها و رابطهاى او تصوير مىگردد .
8 : فروع
و يتفرع على ما تقدّم امور :
1 - 8 : فرع اول
در 4 - 3 ، كه مشرب حكمت متعاليه را بيان كرديم در اين مورد توضيح داديم كه ما به الامتياز حقايق وجودى به ما به الاشتراك آنها برمىگردد و در اينجا باختصار دوباره به آن اشاره مىكنيم .
اگر مىبينيم وجودى از وجود ديگر متمايز است ، اين تمايز بهواسطهء نفس حقيقت اين دو وجود است ؛ حقيقت اين دو وجود عين تمايز از يكديگر است ، نه اينكه چيزى غير از وجود با يكى از اين دو وجود تركيب يا مخلوط شده و موجب امتياز آنها از يكديگر شده است ؛ زيرا اولا ، على الفرض هر وجودى بسيط است ، پس نمىتواند مركب باشد و ثانيا ، در دار هستى غير