فرق ناقص و كامل يا ضعيف و شديد با غير آنها در اين است كه در اينها ما به الامتياز از همان جنس ما به الاشتراك است . مثلا سياهى ضعيف و سياهى شديد را در نظر مىگيريم . ما به الاشتراك اين دو سياهى است ، هردو سياهاند ، ما به الامتيازشان نيز همان سياهى است ، در سياهى اختلاف دارند نه چيز ديگر ؛ سياهى شديد سياهيى است كه سياهيش افزون بر سياهى ناقص است ، آنچه افزون دارد - ما به الامتياز - همان سياهى است ، فرقش با سياهى ناقص در خود سياهى است نه غير سياهى . پس هم اشتراكشان و هم اختلافشان در سياهى است . در همان چيزى كه مشتركاند در همانچيز نيز فرق دارند . كامل از آن جهت كه كامل است همان ناقص است به علاوهء زياديى از همان جنس ناقص نه غير آن .
پس در حكمت متعاليه ، حقيقت وجود حقيقتى است واحد و تمام وجودها از يك سنخاند ، در عينحال در همين حقيقت واحد يك نحو ميز و كثرتى هست كه از ناحيهء كمال و نقص و شدت و ضعف حاصل شده است . حقيقتى است داراى مراتب مختلف : مرتبهء اضعف ، مرتبهء ضعيف ، مرتبهء متوسط ، مرتبهء شديد ، مرتبهء اشدّ و هكذا و همين كمال و نقصها و شدت و ضعفها موجب كثرت اين حقيقت واحد است . البته كثرت حاصل از اينها ، نهتنها با وحدت سازگار نيست ، بلكه به نحوى مستلزم وحدت ، بل عين وحدت است ، اصلا چنين كثرتى بدون وحدت قابل تصور نيست .
4 : برهان
گفته شد كه در اين كتاب مشرب حكمت متعاليه پذيرفته شده است ؛ يعنى ، حقيقت وجود ، واحدى است عين كثير و كثيرى است عين واحد . چنان كه پيداست ، اين قول حاوى چهار مدّعاست :
1 . در خارج كثرتى هست ؛
2 . اين كثرت عين حقيقت وجود است ؛
3 . در خارج وحدتى هست ؛
4 . اين وحدت نيز عين حقيقت وجود است .
واضح است كه با اثبات مطالب فوق ثابت مىشود كه حقيقت وجود عين وحدت و نيز عين كثرت است ، پس واحدى است عين كثير و كثيرى است عين واحد .