3 . وحدت شخصى حقيقت وجود و كثرت موجود يا نظريهء وحدت وجود و كثرت موجود كه مشرت محقق دوانى است .
4 . وحدت حقيقت وجود در عين كثرت حقيقت آن يا نظريهء كثرت تشكيكى حقيقت وجود كه مشرب حكمت متعاليه است .
اكنون به توضيح يكيك اقوال فوق بپردازيم :
1 - 3 : مشرب عرفا
در مقدمات طرح مسئله - در 1 - كثرت موجودات خارجى را امرى بديهى و غير قابل ترديد دانستيم ولى برخى از عرفا اين مقدمه را باطل دانسته به هيچ نوع كثرتى در حقيقت وجود قائل نيستند . به عقيدهء ايشان ، حقيقت وجود يك شخص واحد است كه به هيچ حدى محدود نيست ؛ بسيط محض است و هيچ نحو كثرتى در آن راه ندارد ، پس در عالم هستى بيش از يك شخص وجود و نيز بيش از يك موجود نيست و آن همانا وجود خداوند متعال است . اگر كثرتى هست ، در مظاهر و مجالى آن وجود است . در حقيقت ، عرفا كثرت خارجى را منكر نيستند ؛ از اين جهت با حكما همرأىاند ، منتها حكما موجودات را كثير مىدانند ولى عرفا موجود را واحد و مجالى و مظاهر آن را كثير مىدانند ؛ يعنى ، كثرت را از وجود و موجود به مجالى و مظاهر باز مىگردانند .
از نظر حكما ، كثرت موجودات خارجى بديهى و انكارناپذير است ، پس رأى عرفا خلاف حكم بديهى عقل است و در فلسفه قابل طرح نيست ، ازاينرو در اين كتاب نيز مطرح نشده است . حداكثر توجيهى كه براى اين قول وجود دارد ، و شايد بهترين توجيه باشد ، بازگرداندن آن است به سخن صدر المتألهين در مراتب علّى و معلولى وجود .
به عقيدهء صدر المتألهين وجود معلول عين ربط بهوجود علت است ، حيثيتى جز حيثيت ربط ندارد و از هيچ جهت و به هيچ نحوى استقلال ندارد . پس تمام اشياى عالم عين ارتباط و فقر بهوجود خداوند تعالى هستند و تنها وجود مستقل در دار هستى وجود خداوند متعال است و بس . پس عالم هستى را وجود خداوند و روابط آن تشكيل داده است كه به منزلهء اظلال و پرتوهاى او هستند . به عبارت ديگر ، مىتوان « وجود حقيقتى » در سخنان عرفا را به « وجود مستقل » در حكمت متعاليه تفسير كرد . البته با چنين تفسيرى برگشت آن به مشرب چهارم است و خود مشربى مستقل نيست .