2 - 3 : مشرب محقق دوانى
نظريهء محقق دوانى ، كه در فصل اول / 1 - 2 - 5 بيان شد ، نيز از جهتى شبيه مشرب عرفاست ، زيرا به نظر وى وجود شخصى است واحد بدون هيچ كثرتى . البته وى از اين جهت كه موجودات را كثير مىداند همرأى عرفا نيست . از نظر عرفا ، يك شخص وجود هست و همو موجود است و لا غير ولى در نظر محقق دوانى ، علاوه بر او ، موجودات ديگرى نيز هستند .
توضيح اينكه بنابراين نظريه در عالم وجود جز يك وجود واحد شخصى نداريم و آن وجود بارى تعالى است كه هيچ نحو كثرتى ندارد ولى علىرغم اينكه وجود واحد محض است موجودات كثيرند نه واحد ؛ هم واجب تعالى موجود است هم ممكنات . واجب موجود است به اين معنا كه عين وجود است و ممكنات موجودند به اين معنا كه منسوب بهوجودند ، اضافه و ارتباط دارند با چيزى كه آن چيز وجود است ، نه اينكه واقعا داراى وجودند . به عبارت ديگر ، « موجود » همانطور كه بر واجب اطلاق مىشود بر ممكنات نيز اطلاق مىگردد ولى به اين معنى نيست كه داراى وجودند - چنان كه بر واجب به اين معنا اطلاق مىشود - بلكه به اين معنى است كه منسوب بهوجودند ، مانند « تامر » كه به خرمافروش اطلاق مىشود - با اينكه وجود وى واجد خرما نيست - صرفا به اين جهت كه با خرما اضافه و ارتباطى دارد . اين قول در اين فصل از كتاب مطرح نشده است و ما نيز بيش از اين بدان نمىپردازيم .
3 - 3 : مشرب منسوب به مشائيان
اين مشرب بر خلاف دو مشرب پيشين ، وحدت را منكر است . در مشرب عرفا هم وجود شخص واحدى بود هم موجود ؛ در مشرب محقق دوانى وجود شخص واحدى بود ولى موجودات كثير بودند ؛ در اين مشرب هم وجودات كثيرند هم موجودات ، نه وجود شخص واحد است نه موجود . طبق اين نظر ، واقعيات خارجى ، كه بنابر اصالت وجود همان وجودهاى اشيا هستند ، به تمام ذات از يكديگر متمايزند ، پس به تعداد واقعيات و موجودات عالم وجود داريم ( كثرت وجود و موجود ) ؛ به عبارت ديگر ، وجود اشيا تنها در مفهوم وجود مشتركاند و صرفنظر از اين مفهوم اشتراك و وحدتى در كار نيست . پس همانطور كه موجودات كثيرند وجودهاى آنها نيز متباين و كثيرند و كثرتشان به تعداد كثرت موجودات است . به اين مشرب در 2 نيز اشاره كرديم بدون اينكه نامى از مشائيان ببريم .