3 - 1 : كثرت وجود عين وجود است
حاصل آنچه در 2 - 1 گفته شد اينكه كثرت وجودى صفت حقيقى و بالذات وجود است و در فصل دوم / 1 - 4 - 6 نيز گذشت كه صفات حقيقى وجود خارج از وجود نيستند ؛ مصداق و واقعيتى غير از مصداق و واقعيت وجود ندارند . از منضم كردن اين دو مطلب يك قياس شكل اول بهدست مىآيد كه نتيجهء آن اين است كه كثرت وجودى واقعيتى جز واقعيت وجود ندارد ؛ يعنى حقيقت خارجى وجود عين كثرت است ؛ فى حد ذاته كثير است ؛ كثرت مقوم آن است .
دليل كبراى قياس فوق در فصل اول / 2 - 4 - 6 بيان شد و نياز به تكرار نيست ، ولى چون در كتاب مجددا ذكرشده ، دوباره باختصار به آن اشاره مىكنيم . خلاصه دليل اينكه اولا ، حقيقت وجود بسيط است و جزء ندارد ، بنابراين نمىتوان گفت كه كثرت وجودى واقعيتى جداى از حقيقت وجود دارد كه به آن منضم مىشود ، زيرا هرچه غير از حقيقت وجود باطل و معدوم است و حال آنكه فرض اين است كه كثرت وجودى حقيقتا در خارج موجود است . پس كثرت خارجى حقيقت وجود موجود است در حالىكه نه جزء وجود است و نه صفتى است خارج از وجود و جداى از آنكه به آن ضميمه شده باشد ، بنابراين جز اين نيست كه عين خود حقيقت وجود است :
و قد تقدّم فى الفصل السابق انّ الوجود بسيط و انّه لا غير له . و يستنتج من ذلك انّ هذه الكثرة مقوّمة للوجود بمعنى انّها فيه غير خارجة منه و الّا كانت جزء منه و لا جزء للوجود او حقيقة خارجة منه و لا خارج من الوجود ، فللوجود كثرة فى نفسه .
2 : توضيح مدّعا
كثرت ماهوى و وجودى توضيح داده شد و معلوم شد كه اوّلى حقيقتا مربوط به ماهيات است و مجازا بهوجود نسبت داده مىشود ولى دومى وصف حقيقى وجود است و همچنين در 3 - 1 بيان شد كه كثرت وجودى در خارج عين حقيقت وجود است . اكنون اين سؤال مطرح است كه « آيا حقيقت وجود هيچ نحو وحدتى هم دارد يا كثرت محض است ؟ » به عبارت ديگر ، « آيا همانطور كه وجود كثرتى دارد كه عين حقيقت آن است نيز وحدتى هم دارد ؛ وحدتى كه صفت حقيقى آن و طبعا عين حقيقت آن باشد يا نه ، حقيقت وجود در خارج كثرت محض است ؟ »