نكتهء قابل توجه اينكه جملهء « لمكان اصالة الوجود و اعتبارية الماهية » در پايان مطلب آمده و طبعا مقصود از آن تعليل هردو مطلب است ؛ يعنى ، اصالت وجود و اعتباريت ماهيت هم علت اين است كه كثرت ماهوى به عرض وجود موجود است و هم علت اينكه اتصاف ماهيت به كثرت ماهوى بالذات است ؛ ولى اين مطلب صحيح نيست و همانطور كه در تقرير ذكر شد ، اصالت وجود و اعتباريت ماهيت تنها علت مطلب اول است نه دوم . پس مطلب دوم ، يعنى اينكه اتصاف ماهيت به كثرت ماهوى بالذات است ، بدون دليل است و نتيجتا تناقض مذكور لا ينحل باقى مىماند .
البته ممكن است براى مطلب دوم دليل ديگرى ذكر كرده بگوييم كه مفهوم وجود مفهوم واحدى است و هيچگونه كثرتى در آن نيست و همين مفهوم مرآت است براى حقيقت وجود ، پس حقيقت وجود نيز واحد است و كثرت ماهوى ندارد و اگر كثرت ماهوى در آن مىبينيم از ماهيت و به عرض ماهيت است ولى خواهيم گفت كه اين دليل نيز درست نيست .
2 - 1 : كثرت وجودى
كثرت وجودى مانند اينكه پارهاى از اشيا بالفعلاند و پارهاى بالقوه ، دستهاى علتاند و دستهء ديگر معلول ، گروهى مجردند و گروهى مادى و هكذا . اين نوع كثرت از انقسامات و تمايزات وجود اشيا حاصل مىشود ، مانند انقسام وجود به بالقوه و بالفعل ، به علت و معلول ، به مجردى و مادى ، به واجب و ممكن ، به ذهنى و خارجى و امثال ذلك . مشاهده مىشود كه اين نوع كثرت در اشيا به هيچ نحو به ماهيت آنها مربوط نيست . ما بدون اينكه هيچ ماهيتى را لحاظ كنيم موجودات را به علت و معلول يا واجب و ممكن و غير ذلك تقسيم مىكنيم ، بر خلاف كثرت ماهوى كه تنها با لحاظ ماهيات اشيا حاصل مىآمد :
لا ريب انّ الهويّات العينيّة الخارجيّة تتّصف بالكثرة تارة من جهة انّ هذا انسان و ذاك فرس و ذاك شجر و نحو ذاك و تارة بانّ هذا بالفعل و ذاك بالقوّة و هذا واحد و ذاك كثير و هذا حادث و ذاك قديم و هذا ممكن و ذاك واجب و هكذا .
و امّا الكثرة من الجهة الثانية فهى التى تعرض الوجود من جهة الانقسامات الطارئة عليه نفسه ، كانقسامه الى الواجب و الممكن و الى الواحد و الكثير و الى ما بالفعل و ما بالقوّة و نحو ذلك .