در اين فصل ، به دومين مسئله كليدى در حكمت متعاليه مىپردازند . مىتوان گفت كه مسائل خاص حكمت متعاليه مبتنى بر دو پايه است : اصالت وجود و تشكيك وجود . اگر اين دو از حكمت متعاليه حذف گردند ، چيزى از آن باقى نمىماند .
1 : مقدمات طرح مسئله
قبل از ورود در بحث ، از ذكر مقدمهاى ناگزيريم : همچنانكه واقعيت خارجى امرى بديهى و انكارناپذير است ، كثرت آن نيز بديهى و انكارناپذير است . چنين نيست كه در خارج يك واقعيت شخصى داشته باشيم و هيچ نوع كثرتى وجود نداشته باشد . در خارج واقعيتهاى كثير داريم . اكنون اين كثرت چند قسم است ؟ بنابر آنچه در كتاب آمده ، دو قسم : 1 - كثرت ماهوى ؛ 2 - كثرت وجودى .
1 - 1 : كثرت ماهوى
كثرت ماهوى مانند اينكه دستهاى از اشيا را به انسانيت ، دستهء ديگر را به فرسيّت و دستهء سوم را به شجريت متصف مىكنيم و مىگوييم : « اينها انساناند ، آنها اسباند و آنها درخت . » پس كثرت ماهوى ناشى از ماهيات است ، حقيقتا و بالذات مربوط به ماهيت است و مجازا و بالعرض بهوجود نيز نسبت داده مىشود . اگر وجود را تقسيم كنيم بهوجود انسان ، وجود درخت و وجود اسب و بگوييم : « وجود انسان غير از وجود درخت است و وجود اين هردو غير از وجود اسب است » و نتيجه بگيريم كه اينها سه وجودند نه يك وجود ، در حقيقت اين تقسيم ، اين اسناد كثرت بهوجود ، مجازى و به عرض ماهيات است ، اگر پاى ماهيات و كثرت آنها در ميان نبود ، وجود متّصف به چنين كثرتى نمىشد :
لا ريب انّ الهويّات العينيّة الخارجيّة تتّصف بالكثرة تارة من جهة انّ هذا انسان و ذاك فرس و ذلك شجر و نحو ذلك .