1 - 1 - 1 : اشكال و جواب
اشكال : در فصل اول / 1 - 1 - 6 ، گفتيم كه حمل هر وصفى بر ماهيت به عرض وجود است ؛ وجود واسطهء در عروض و حيثيت تقييديه براى حمل تمام محمولاتى است كه بر ماهيت حمل مىشوند ، حتى ذات و ذاتيات ماهيت . لازمهء اين سخن اين است كه كثرت ماهوى نيز به عرض وجود باشد ، با آنكه طبق مطلب فوق حمل آن بر وجود به عرض ماهيت است ، ماهيت واسطهء در عروض و حيثيت تقييديه در حمل كثرت ماهوى بر وجود است ، نه بالعكس و اين يك تناقض است .
جواب : بايد بين « اتصاف كثرت ماهوى بهوجود » و « اتصاف ماهيت به كثرت ماهوى » فرق نهاد . اتصاف كثرت ماهوى بهوجود و به عبارت روشنتر « موجود بودن كثرت ماهوى در خارج » به عرض وجود است نه بالذات ولى اتصاف ماهيت به كثرت ماهوى به عرض وجود نيست ، بلكه بالذات است و حقيقت وجود نيز به عرض ماهيت به اين كثرت متصف مىشود .
وقتى مىگوييم كثرت ماهوى وجود دارد يعنى ماهيات متعدد وجود دارند و بنابر اصالت وجود معناى اينكه مىگوييم ماهيات متعدد وجود دارند اين است كه وجود اين ماهيات متعدد موجودند نه خود آنها و يا كثرتشان . پس هم موجود بودن ماهيات و هم موجود بودن كثرت آنها به عرض وجود است ، در خارج وجودى محقق است كه ابتدا از آن ماهيات انتزاع مىشوند و سپس به تبع ماهيات كثرت ماهوى انتزاع مىشود ، نه اينكه خود اين ماهيات يا كثرت آنها موجودند . اما معناى اينكه مىگوييم ماهيت بالذات متصف به كثرت ماهوى است اين است كه ماهيات فى نفسها و بدون لحاظ وجود از يكديگر متبايناند و طبعا كثيرند و وجود به عرض ماهيات متصف به اين كثرت مىشود . پس فرق است بين اتصاف به كثرت و موجود بودن كثرت . موجود بودن كثرت صفت حقيقى وجود است و به ماهيات مجازا نسبت داده مىشود ولى كثرت ماهوى حكم حقيقى ماهيات است و اگر بهوجود نسبت داده مىشود مجازى است .
و قد ثبت بما اوردناه فى الفصل السابق انّ الكثرة من الجهة الاولى ، و هى الكثرة الماهويّة ، موجودة فى الخارج بعرض الوجود و انّ الوجود متّصف بها بعرض الماهيّة ، لمكان اصالة الوجود و اعتباريّة الماهيّة .