موجود در عقل فعال نيز وجود دارد ؛ يعنى ، دوباره اين سؤال مطرح مىشود كه صور موجود در عقل فعال با چه چيزى مطابقت دارند :
و فيه انّ الكلام منقول الى ما عنده من الصور المعقولة و هى صورة معقولة تقتضى مطابقا فى ماوراءها تطابقه .
قول دوم : بنابراين قول ، كلمهء « نفس الأمر » در حقيقت « نفسه » بوده كه ضمير « ه » در آن به خود شىء برمىگشته است ، منتها بهجاى ضمير خود اسم مرجع ، يعنى لفظ « امر » را كه به معناى « شىء » است ، گذاشتهاند و به اين صورت اصطلاح نفس الأمر پديد آمده است . پس ( نفس الأمر ) يعنى نفس الشىء و مطابقت قضيه با نفس الأمر يعنى واجد بودن موضوع فى نفسه حكمى را كه در قضيه بر آن بار شده است و عدم مطابقت يعنى واجد نبودن موضوع فى نفسه اين حكم را :
و قيل المراد بنفس الأمر نفس الشىء ، فهو من وضع الظاهر موضع الضمير ، فكون العدم مثلا باطل الذات فى نفس الأمر كونه فى نفسه كذلك .
اين قول نيز باطل است ، زيرا اگر براى هرچيزى نفسيت قائل شويم ، لااقل براى عدم نمىتوان نفسيت قائل شد ، چون عدم يعنى لا شىء ، پس عدم چيزى نيست تا نفسيتى داشته باشد . بنابراين ، اگر نفس الأمر به اين معنا باشد ، در مورد قضاياى عدميه مطابقت با نفس الأمر بىمعنا خواهد بود :
و فيه انّ ما لا مطابق له فى خارج و لا فى ذهن لا نفسيّة له حتّى يطابقه هو و احكامه .
1 - 5 - 7 - 6 : جمع بين قول دوم و قول علامه
مىتوان گفت كه مقصود كسانى كه نفس الأمر را به نفس الشىء معنا كردهاند نيز همان ثبوت نفس الأمريى است كه استاد علامه ( ره ) بيان فرمودند . پس مطابقت با نفس الأمر يعنى مطابقت با ثبوت توسّعيى كه ذهن براى مطابق و محكىّ اعتبار مىكند . اما دربارهء اين اشكال كه عدم شيئيت و طبعا نفسيت ندارد ، بايد گفت مقصود از شيئيت عدم همان ثبوت و موجوديت تبعى آن است كه خود ايشان به آن اذعان فرمودند . چيزى كه ثبوت و موجوديت تبعى دارد شيئيت تبعى نيز دارد و طبعا در مورد آن نفس الأمر به معناى نفس الشىء نيز صادق است . پس اين