اينگونه قضايا وقتى سخن از نفس الامر به ميان مىآيد مقصود مراتب مختلف ذهن است از آن جهت كه محكى و مطابق مراتب بالاتر است ؛ به عبارت ديگر ، يعنى مراتب ذهن از آن حيث كه عين و خارجاند .
ب ) مطابق قضاياى فلسفى : غموض اين دسته از قضايا از اين جهت است كه محمول آنها وجودى جداى از موضوع خود ندارد ، اينطور نيست كه موضوع آنها وجودى خاص به خود داشته باشد و محمولشان نيز وجودى خاص به خود ، تا براى تشخيص صدق و كذب اين قضايا رجوع به خارج كرده ببينيم وجود محمول با وجود موضوع متحد است يا نه . اصلا در واقع و خارج بيش از يك واقعيت نيست و آن همان واقعيت موضوع است كه به اعتبارى واقعيت وجود محمول نيز به حساب مىآيد .
حل اين مشكل وقتى ميسر است كه توجه كنيم كه در اين موارد نيز ، گرچه محمول وجودى غير از وجود موضوع ندارد ، اين وجود به نحوى است كه عقل انسان مىتواند از صميم ذات آن محمول را نيز انتزاع كند . يعنى وجود موضوع منشأ انتزاع محمول نيز هست . پس گرچه خود محمول در خارج وجودى به ازاى خود ندارد ، منشأ انتزاع دارد و ملاك صدق و كذب اين قضايا نيز جز اين نيست كه ببينيم آيا وجود موضوع منشأ انتزاع محمول هست يا نه . اگر چنين است صادقاند و الّا كاذب ، پس مطابق اين قضايا عبارت است از منشأ بودن وجود موضوع براى انتزاع محمول . به چنين مطابقى نيز « نفس الامر » مىگويند . پس نفس الأمر در اين قضايا عبارت است از اينكه واقيت خارج طورى باشد كه صلاحيت انتزاع مفاهيم اعتبارى موردنظر را داشته باشد . البته تكيهء ما در اينجا بر قضايايى بود كه موضوع آنها حقيقى و محمول آنها يك مفهوم انتزاعى است ولى در مواردى كه هم موضوع و هم محمول هردو انتزاعى باشند نيز طريق حل مسئله به همين شكل است .
ج ) مطابق قضاياى عدمى : غامضترين نوع قضايا همين دستهاند ، مانند « عدم العلة علة لعدم المعلول » . زيرا در اين قضايا اصلا موضوع در خارج وجود ندارد ؛ به عبارت ديگر ، اساسا مصداق و مطابقى براى موضوع متصور نيست تا با رجوع به آن و تفحص در حال آن بتوان تشخيص داد آيا واجد محمول است يا نه و در نتيجه پى برد كه آيا قضيه صادق است يا كاذب . پس به نظر مىرسد كه اين قضايا خودبخود فاقد مطابقاند و طبعا ملاكى براى صدق و كذب ندارند .
ممكن است گمان رود كه هرچند عدم در هيچ ظرفى از ظروف حقيقت و واقعيتى ندارد ، نه
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٣٤