اينكه مدّعا مبهم است و آنچه در كتاب آمده وافى به مقصود نيست ، به تفصيل و تحقيق بيشترى نياز است . براى روشن شدن ابهامات بايد به سه سؤال زير جواب داد :
1 - مقصود از حقيقت وجود چيست ؟
2 - بساطت آن به چه معنايى است ؟
3 - آيا دليل ذكرشده در كتاب كافى است يا به دليل ديگرى نياز است ؟
ما در طى سه بحث زير به هريك از سؤالهاى فوق جداگانه جواب مىدهيم :
1 - 2 - 3 - 6 : مقصود از حقيقت وجود
واژهء « حقيقت وجود » در فلسفه در معانى زير بهكار رفته است :
1 . وجود واجب تعالى ؛
2 . طبيعت سريانى يا طبيعت مرسلهء وجود ؛
3 . كل عالم هستى يكپارچه و يك جا ؛
4 . وجود خارجى هر شىء .
هرچند در كلمات عرفا و نيز گهگاه در تعبيرات صدر المتألهين ( ره ) حقيقت وجود به معناى اول - يعنى وجود واجب تعالى - بهكار رفته است ، در اينجا قطعا اين معنا مقصود نيست و الا اين فرع از مسائل الهيات بالمعنى الاخص به حساب مىآمد و طرح آن در اينجا بىمورد بود .
طبيعت مرسلهء وجود نيز معناى صحيحى ندارد ، گرچه در كلمات حكيم سبزوارى ( ره ) و بندرت در سخنان صدر المتألهين ( ره ) حقيقت وجود در اين معنا بهكار رفته است . توضيح اينكه يكى از ماهيات ماهيت جنسى است و ويژگى آن غير متحصّل و مبهم بودن آن است و از همين رو در بين ماهيات نوعى سريان و شيوع دارد ؛ يعنى ، هر حصهاى از آن درضمن يك معناى نوعى موجود مىشود و اصلا ، نه در ذهن و نه در خارج ، موجوديتى جز موجوديت معناى نوعى ندارد ، پس ماهيت جنسى واحد ، در عين وحدت ، در بين تمام انواع موجود و سارى است . مثلا ماهيت حيوان ، كه جنس است ، مفهومى غيرمتحصل و مبهم است كه در انسان و اسب و شتر و گاو و ساير انواع حيوان سريان دارد ؛ همهء اين انواع واجد حيوانيتاند .
البته اين سريان سريانى مفهومى و مربوط به عالم ذهن است كه توضيح بيشتر آن را بايد در باب ماهيت جستجو كرد . شبيه چنين سريانى را براى حقيقت خارجى وجود نيز تصوير