تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

ج ) وجود ضدّ ندارد

ضدين دو امر وجودى هستند كه اولا ، قابل حلول در موضوع‌اند ؛ ثانيا ، محال است در يك زمان هردو در يك موضوع حلول كنند ؛ ثالثا ، جنس قريب آن دو يكى است و رابعا ، بين آن دو بيشترين اختلاف وجود دارد ، مانند سفيدى و سياهى كه اولا ، هردو در جسم حلول مىكنند ؛ ثانيا ، ممكن نيست در زمان واحد هردو در يك جسم حلول كنند ، بلكه بايد يكى زائل شود تا ديگرى در جاى آن حلول كند ؛ ثالثا ، جنس قريب هردو رنگ است و رابعا ، اختلاف هيچ دو رنگى در حد سياهى و سفيدى نيست ، پس در بين رنگها بيشترين اختلاف را دارند . با توجه به شرايط فوق ، روشن است كه حقيقت وجود ضدّ ندارد ، زيرا نه موضوع دارد نه جنس - اعم از قريب يا بعيد - و نه در ديار هستى غير از وجود چيزى هست تا با وجود بيشترين اختلاف را داشته باشد ، هرچه غير از حقيقت هستى عدم است و عدم و امر عدمى نمىتواند يكى از ضدين باشد ، چون گفته شد كه ضدين دو امر وجودىاند . پس حقيقت وجود ضدّ ندارد : و يظهر ايضا انّ الوجود لا ضدّ له ، لانّ الضدّين ، كما سيأتى ، امران وجوديّان متعاقبان على موضوع واحد داخلان تحت جنس قريب بينهما غاية الخلاف و الوجود لا موضوع له و لا جنس له و لا له خلاف مع شىء .

3 - 6 : فرع سوم - وجود بسيط است

1 - 3 - 6 : توضيح مدّعا و برهان

در اين فرع ، بحث در اين است كه وجود حقيقتى است بسيط ؛ يعنى ، نه جزء چيزى است و نه خود جزء دارد . برهان : ابتدا فرض مىكنيم كه حقيقت وجود جزء چيزى است . در اين صورت ، جزء ديگر و تركيبى در كار است ، نقل كلام به جزء ديگر و مركب مىكنيم . آيا اين دو نيز وجودند يا نه ؟ اگر اين دو نيز حقيقت وجودند ، لازم مىآيد كه شيئى با خودش تركيب شده باشد و از اين تركيب خودش حاصل شده باشد . به عبارت ديگر ، مستلزم اين است كه يك شىء جزء خودش باشد كه امرى است بديهى البطلان ؛ و اگر اين دو يا يكى از اين دو حقيقت وجود