بوده ، بدون لباس تقدير و اندازه ، و لكن در موقع نزول و تنزيل ، طبق علم بارىتعالى به اندازههاى معين و مشخص اندازهگيرى شده و به تقديرات الهى مقدر و محدود گرديده است :
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ »
. « 1 »
صورت خارجيه چون مقدر و محدود است و مبتلا به عوارض ماديه از كون و فساد است ، دستخوش فنا و زوال و نَفاد است :
« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ »
« 2 » ، ليكن آن حقايق عاليهء مجرده كه حكم خزاين را دارند و وجههء آنان وِجههء تجرد و ملكوتى است ، جز ثبات و دوام و كليت چيزى بر آنها مترتب نمىگردد :
« وَما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ »
. « 3 » و اشاره به همين معنا و حقيقت است حديث متفق عليه بين الفريقين :
نَحْنُ مَعاشِرَ الأنْبِياءِ امِرْنَا ان نُكَلِّمَ النّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ . « 4 »
و اين حديث راجع به جهت بيان كيفيات حقايق است ، نه كميات آنها و دلالت دارد بر آنكه ما گروه پيامبرانِ الهى پيوسته حقايق عاليه را تنزل داده ، موافق با فهم و ادراك شنونده بيان مىنماييم . و اين به جهت آن است كه عقول بشرى در دنيا به علت توجه و التفات به زينتهاى دنيا و زخارف آن و آرزوهاى پوچ و طولانى ، تيره و كدر شده است و نمىتواند آن حقايق را به همان درجه از صفا و واقعيتى كه دارد ادراك كند ؛ لذا انبياى عظام مانند كسى كه بخواهد حقيقتى را تنزل داده و از آن ، تعابيرى كه
هامش
( 1 ) . حديد ، آيهء 22 : [ و هيچ مصيبتى در زمين و در جانهاى شما به هم نمىرسد ، مگر اينكه قبل از آنكه آنها را اندازه زنيم و بر تقدير معين در عالم قدر بيافرينيم ، اصل آن در عالم قضاى كلى و كتاب لوح محفوظ موجود است ؛ و اين بر خداوند آسان است . ]
( 2 ) . [ آنچه در نزد شماست پايان مىپذيرد و آنچه نزد خداست باقى است . ]
( 3 ) . همان
( 4 ) . [ ما گروه انبيا مأموريم با مردم به اندازهء خِرَدهاشان سخن گوييم . ]