مستحبه را ذوق و شوق موقتى خود قرار داده است و بار سنگين را بر دوش نفس قرار داده است . وقتى آن شوق موقتى به پايان رسيد و آن لَهيب تند و تيز رو به فروكش نهاد ، در آن موقع نفس از تحمل اين بار گران به تنگ آمده ، دفعتاً شانه خالى مىكند و بار سفر را در ابتدا يا در نيمهء راه به زمين مىگذارد و از سفر متنفر شده و از مُعِدّات سفر و مُمِدّات آن بيزارى مىجويد . بنابراين ، سالك نبايد فريب اين شوق موقتى را بخورد ، بلكه بايد با نظرى دقيق و مال انديش ، استعداد و خصوصيات روحى و وضع كار و شغل و مقدار قابليت تحمل خود را سنجيده ، عملى را كه مىتواند بر آن مداومت نمايد و قدرى هم از استعداد او كمتر و كوچكتر است انتخاب نمايد و به همان قدر اكتفا كند و بدان اشتغال ورزد تا كاملًا حظِّ ايمانى خود را از عمل دريافت دارد .
و بنائاً علىهذا ، سالك بايد وقتى مشغول به عبادت مىشود با آنكه هنوز ميل و رغبت دارد ، دست از عمل بكشد تا ميل و رغبت به عبادت در او باقى مانده و هميشه خود را تشنهء عبادت ببيند . مَثَل سالك در به جاىآوردن عبادات ، مانند شخصى است كه مىخواهد غذا تناول كند ؛ اولًا : بايد غذايى را انتخاب كند كه مساعد با مزاج او باشد و ثانياً : قبل از اينكه سير شود دست از خوردن بازدارد تا پيوسته ميل و رغبت در او باقى باشد . و ناظر به همين رفق و مداراست آنچه حضرت صادق عليه السلام به عبدالعزيز قراطيسى فرمودند :
يَا عَبْدَالْعَزيزِ ، إنَّ لِلِايمانِ عَشْرَ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ - الى انْ قالَ عليه السلام - وَ اذَا رَأَيْتَ مَنْ هُوَ اسْفَلُ مِنْكَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ الَيْكَ بِرِفْقٍ ، وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لايُطيقُ فَتَكْسِرَهُ . « 1 »
و به طور كلى ، از آنچه گفته شد به دست مىآيد كه عبادت مؤثر در سير و سلوك ،
هامش
( 1 ) . [ اى عبدالعزيز ، ايمان ده درجه دارد ، مانند نردبان كه بايد پله پله از آن بالا رفت . . . و چون كسى را ديدى كه يك پله از تو پايينتر است با مدارا او را به سوى خود بالا بر و چيزى را كه توان آن را ندارد بر او تحميل مكن كه او را خواهى شكست . ]