به ياد دارم هنگامى كه در نجف اشرف ، تحت تربيت اخلاقى و عرفانى مرحوم حاج ميرزا على قاضى - رضواناللَّه عليه - بوديم سحرگاهى بر بالاى بام ، بر سجادهء عبادت نشسته بودم . در اين موقع نُعاسى « 1 » به من دست داد و مشاهده كردم دو نفر در مقابل من نشستهاند ؛ يكى از آنها حضرت ادريس - على نبيّنا و آله و عليه السلام - بود و ديگرى برادر عزيز و ارجمند خودم آقاى حاج سيد محمدحسن طباطبائى كه فعلًا در تبريز سكونت دارند . حضرت ادريس با من به مذاكره و سخن مشغول شدند ، ولى طورى بود كه ايشان القاى كلام مىنمودند و تكلم و صحبت مىكردند ، ولى سخنان ايشان به واسطهء كلام آقاى اخوى استماع مىشد . فرمودند : « در زندگانى من اتفاقات و حوادث هولناكى روى داد و به حسب جريانات عاديه و طبيعيه ، حل آنها محال به نظر مىرسيد و از ممتنعات شمرده مىشد ، ولى ناگهان براى من حل شده و روشن شد كه دستى ما فوق اسباب و مسببات عاديه از عالم غيب ، حل اين عقدهها نمود و رفع اين مشكلات فرمود . و اين اولين انتقالى بود كه عالم طبيعت را براى من به جهان ماوراى طبيعت پيوست و رشتهء ارتباط ما از اينجا شروع شد . »
در آن وقت چنين به نظر من آمد كه مراد از ابتلايات آن حضرت ، صدمات و مشكلات ايام كودكى و دوران طفوليت بود . منظور آنكه اگر كسى از روى واقع در امر هدايت متوسل به پروردگار خود گردد ، البته او را اعانت و يارى خواهد نمود . در اين حال استمداد از آيات قرآنيه كه موافق حال اوست بسيار مؤثر و مفيد واقع خواهد شد .
قالاللَّه تبارك و تعالى :
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
. « 2 »
و نيز اورادى مانند : « يا فَتّاحُ » ، « يا دَليلَ الْمُتَحَيِّرينَ » « 3 » و امثال اينها مؤثر خواهد بود .
البته بايد دقت داشت كه از ته دل و با حضور كافى و توجه انجام داد .
هامش
( 1 ) . چُرت و خواب سبك
( 2 ) . رعد ، آيهء 28 : [ هان كه دلها با ذكر خدا آرامش مىيابد . ]
( 3 ) . [ اى بسيار گشاينده ، اى رهنماى متحيران . ]