آن حضرت در اين آيه ، اثبات ولايت مطلقهء حضرت احديت را براى خود نموده ، سپس مىفرمايد كه ولىّ من آن كسى است كه تولّى امور صالحان را مىنمايد . پس معلوم مىشود كه در آن زمان افرادى از مخلَصين به مقام صُلوح مىزيستهاند و پروردگار متولّى امور ايشان بوده است . بنابر آنچه ذكر شد معلوم مىشود كه سرّ دعاى انبياىِ سَلَف و توسل آنها به خمسهء آل طهارت يا به ائمهء طاهرين چه بوده و علوّ رتبت مقام صُلوح در آنان تا چه سرحدى است كه مانند حضرت ابراهيمِ پيغمبرى ، لحوق خود را به آنها از خدا مىخواهد .
و اما دليل بر آنكه انبياى عظام به مقام اخلاص رسيدهاند را به وجوهى از آيات شريفهء قرآن مىتوان استفاده نمود :
اول : از طريق حَمدِ ايشان ، چنان كه در قرآن مجيد وارد شده است ، چه به نص قرآن توصيف و تمجيد ، چنان كه سزاوار مقام حضرت احديت است براى احدى ممكن نيست مگر توصيف و تمجيد بندگان مُخلَصين خدا ؛ قال عزَّ مِنْ قائلٍ : « سُبْحانَ اللَّهِ عَمّا يَصِفُونَ * إِلّا عِبادَ اللَّهِ المُخْلَصِينَ » . « 1 »
و خداى تعالى پيمبرش را امر به حمد مىكند ، آنجا كه فرمايد :
« قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ »
. « 2 »
و حكايت از حمد حضرت ابراهيم عليه السلام مىكند :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ »
. « 3 »
هامش
( 1 ) . [ خداوند منزه است از هر چه وصف كنند ، مگر [ وصف ] بندگان پاكشدهء خدا . ]
( 2 ) . نمل ، آيه 59 : [ بگو : حمد از آن خداست و بس . و درود بر آن بندگانى كه خدا برگزيده است . آيا خدا بهتر است يا آنچه را ايشان شريك او قرار مىدهند ؟ ]
( 3 ) . ابراهيم ، آيهء 39 : [ سپاس اختصاص به خدا دارد كه او در سن پيرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد ، همانا پروردگار من شنواى دعاست . ]