و بنابراين اساس ، قهراً مراحلى را كه سالك مسلمان طى مىكند به جايى منتهى مىشود كه قابل شرح و بيان و توصيف نيست و اين به مناسبت ارتباط سلوك با كلمهء مباركهء : « اللَّهُ اكْبَرُ مِنْ أنْ يُوصَفَ » است ؛ لهذا خود انبياى سَلَف نيز ما فوق مقام شهود اسما و صفات الهى چيزى را گمان نمىبردند تا با طاير همت ، قصد پرواز به آن آشيان را بنمايند . از اين روى ، در دنيا كه به انواع ابتلايات دچار مىشدند متوسل و متمسك به ولايت معنوى و روحى رسولاللَّه و أميرالمؤمنين و صديقهء كبرى و اولاد طاهرينشان مىشدند ، آنگاه نجات مىيافتند و اين همان مقام ولايت كبراى معنويهء ايشان بود كه دفع هموم و غموم از آن انبيا مىكرد .
اجمال اين مقام گرچه براى آنان مُدرَك بود و بر همين اساس متوسل به مقامات عاليهء طاهرين مىشدند ، ليكن كيفيت و خصوصيت آن برايشان معلوم نبود و تا آخر عمر بر آنها مجهول مىماند . فقط از آيات كريمهء قرآن استفاده مىشود كه براى حضرت ابراهيم عليه السلام يكى دو بار به طور حال ، نه دوام روى داد كه بتواند حقايق عاليه و فيوضات كامله را شهود نمايد ، ولى استمرارى نداشت و مقامِ آن در سراى ديگر براى آن حضرت محقق خواهد بود .
قبل از اينكه براى استدلال اين مطلب به آيات قرآن متوسل شويم متذكر مىشويم كه مقام اخلاص داراى مراتب تشكيكى است ، چه به نص قرآن مجيد عدهاى از پيمبران داراى مقام اخلاص بودهاند ، ولى با اين همه ، مقامى عالىتر و ارجمندتر از اخلاص هست كه آنان بدان و اصل نگشته و دعا مىكردهاند كه در آخرت به آن برسند ؛ مثلًا حضرت يوسف - على نبينا و آله و عليه السلام - با آنكه به نص قرآن از مخلَصين بوده است ، لقوله تعالى :
« إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ »
، « 1 » بنابراين آن حضرت در دنيا به مقام صُلوح نرسيده بود ، لهذا دعا مىكند كه پس از مرگ اين لحوق حاصل شود . و اما
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيه 24 : [ او از بندگان پاكشده و خالصشدهء ما بود . ]