استفاده كنند .
مرحوم قاضى هم روزها نزديك مغرب مىآمدند در آن حجره ، و رفقاى ايشان مىآمدند و نماز جماعتى برپا مىكردند ، و مجموع شاگردان هفت هشت ده نفر بودند .
و بعداً مرحوم قاضى تا دو ساعت از شب گذشته مىنشستند و مذاكراتى مىشد ، و سؤالهايى شاگردان مىنمودند ، و استفاده مىكردند .
يك روز در داخل حجره نشسته بوديم ، مرحوم قاضى هم نشسته بودند و شروع كردند به صحبت دربارهء توحيد افعالى . ايشان گرم سخن گفتن دربارهء توحيد افعالى و توجيه كردن آن بودند كه در اين اثنا مثل اينكه سقف آمد پايين . يك طرف اطاق راه بخارى بود ، از آنجا شروع كرد به ريختن ، و سر و صدا و گرد و غبار فضاى حجره را گرفت .
جماعت شاگردان و آقايان همه برخاستند و من هم برخاستم ، و رفتم تا دم حجره كه رسيديم ديدم شاگردان دم در ازدحام كرده و براى بيرون رفتن همديگر را عقب مىزدند . در اين حال معلوم شد كه اين جورها نيست ، و سقف خراب نشده است ؛ برگشتيم و نشستيم ؛ همه در سر جاهاى خود نشستيم و مرحوم آقا ( قاضى ) هم هيچ حركتى نكرده و بر سر جاى خود نشسته بودند ، و اتفاقاً آن خرابى از بالاى سر ايشان شروع شد .
ما آمديم دوباره نشستيم . آقا فرمود : بياييد اى موحدين توحيد افعالى ! بله بله ، همهء شاگردان منفعل شدند ، و معطل ماندند كه چه جواب گويند ؟
مدتى نشستيم ، و ايشان نيز دنبال فرمايشاتشان را دربارهء همان توحيد افعالى به پايان رساندند .
آرى ! آن روز چنين امتحانى داده شد . چون مرحوم آقا در اين باره مذاكره داشتند ، و اين امتحان دربارهء همين موضوع پيش آمد ، و ايشان فرمودند : بياييد اى موحدين توحيد افعالى !
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٦٧