تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
شِمِرْت‌ْها را عقب مىزدند ، و همين جور خانه به خانه ، پشت بام به پشت بام مىگرفتند و جلو مىآمدند . در پشت بام ايشان نيز طائفهء شِمِرْت‌ها سنگر گرفته بودند و از روى بام به ذِكُرْت‌ْها مىزدند . چون ذِكُرْتىها غلبه كردند ، بر اين پشت بام آمدند و دو نفر از شِمِرْتىها را در روى بام كشتند ، و مرحوم قاضى هم در ايوان نشسته و نگاه مىكنند ، و چون ذِكُرْتىها بام را تصرف كردند و شمرتىها عقب نشستند ، آمدند در حياط خانه ، و خانه را تصرف كردند ، و دو نفر از شِمِرتىها را در ايوان كشتند ، و دو نفر ديگر را در صحن خانه كشتند كه مجموعاً در خانه شش نفر كشته شدند . و مرحوم قاضى مىفرموده است : وقتى كه آن دو نفر را در پشت بام كشتند ، از ناودان همين طور داشت خون پايين مىآمد . و من همين طور نشسته‌ام بر جاى خود و هيچ حركتى هم نكردم . و بعد از اين بسيار ، ذِكُرتىها ريخته بودند در داخل اطاق‌ها ، و هر چه به درد خور آنان بود جمع كرده و برده بودند . بلى ، لطفش اين بود كه مرحوم قاضى مىگفت : من حركت نكردم ؛ همين جور كه نشسته بودم ، نشسته بودم نگاه مىكردم . مىگفت : از ناودان خون چكيد ، و در ايوان دو كشته افتاده بود ، و در صحن حياط نيز دو كشته افتاده بود و من تماشا مىكردم . اين حالات را فَناى در توحيد گويند ، كه در آن حال شخص سالك غير از خدا چيزى را نمىنگرد و تمام حركات و افعال را جلوهء حق مشاهده مىكند . قضيهء ديگرى در نزد مرحوم قاضى پيش آمد كه ما خود حاضر و ناظر بر آن بوديم ، و آن اين است كه : يكى از دوستان مرحوم قاضى حجره‌اى در مدرسه هندى بخارايى معروف در نجف داشت ، و چون ايشان به مسافرت رفته بود حجره را به مرحوم قاضى واگذار نموده بود ، كه ايشان براى نشستن و خوابيدن و ساير احتياجاتى كه دارند از آن