و يا آنكه : احسان را رد نمىكند مگر سنگ سخت ، و يا : مگر يك شخص ناجور و ناهموار .
بلى ، اگر در بعضى از اوقات هم يك مقاصد اخلاقى منفى به دنبال داشته باشد ، مثل ذلت و منت و امثال ذلك ، به حسب ظاهر قبول آن مطلوب نيست .
و سالك راه خدا بايد ملاحظهء اين جهات را نيز داشته باشد . و به طور كلى بايد گفت كه : قبول هديه و تحفه لازم است ، وَ لَا يَرُدُّ الإحْسانَ إلَّا الْحِمارُ . اين حكم كلى ، فى الجمله مسجل است .
اما وقتى كه مستلزم ذلت و يا منت و يا جنبههاى غير صحيح ديگر بود ، در اين موارد حالات اخلاقى مانع از پذيرش آن است ، زيرا نفس همان قبول ذلت و منت ، سدطريق براى سالك مىكند .
تلميذ : مرحوم آخوند ملافتحعلى سلطان آبادى با تمام رياضات و مكاشفات و مقاماتى كه از ايشان نقل مىشود ، گويا در مراحل و منازل توحيد ذات حق متعال نبودهاند ؟
علامه : مثل اينكه ايشان در مسائل مجاهدتهاى نفسانى بوده و در رشتهء توحيد نبودهاند . و چون با مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى ، هم عصر و هم زمان بوده ، و مرحوم آخوند در رشتهء توحيد حق - تبارك و تعالى - بىنظير بودهاند ، لذا با هم مناسباتى و مراوداتى نداشتهاند و قدرى هم روابط آنها تيره بود .
مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى انصافاً خيلى واقعيت عجيبى داشتند و در حدود سيصد نفر شاگرد تربيت كردند ؛ البته شاگرد و شاگردِ شاگرد .
آن وقت در ميان اين شاگردان جماعتى هستند كه آدمهاى نسبتاً كاملاند ، مثل :
مرحوم آقا سيد احمد كربلايى ، و مرحوم حاج شيخ محمد بهارى ، و آقا سيد محمد سعيد حبّوبى ، و حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى رحمهم الله .
گفتند : جماعتى ، دسته جمعى توطئه نموده بودند و دربارهء روش عرفانى و الهى و
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٦٩