تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
توحيد ذات حق ، علم و معرفت پيدا مىكرده‌اند . علامه : آرى ، مرحوم قاضى با بعضى از شاگردهاى خود كه نسبتاً قابل اعتماد بودند از اين رقم سخن‌ها مىگفته‌اند . مرحوم قاضى راستى عجيب مردى بود ، و با هر يك از شاگردها به مقتضاى استعداد و حالات او رفتار مىكرد . اشخاص هم مختلف بودند ؛ بعضىها از حيث رشد ، زودتر رشد پيدا مىكردند ، و بعضىها اين طور نبودند و رشدشان به تأخير مىافتاد . معمولًا ايشان در حال عادى يك ده بيست روزى در دست‌رس بودند ، و مثلًا رفقا مىآمدند و مىرفتند ، و مذاكراتى داشتند ، و صحبت‌هايى مىشد و آن وقت دفعتاً ايشان نيست مىشدند ، و يك چند روزى اصلًا نبودند و پيدا نمىشدند ؛ نه در خانه ، نه در مدرسه ، نه در مسجد ، نه در كوفه و نه در سهله ؛ ابداً از ايشان خبرى نبود ، و عيالاتشان هم نمىدانستند كجا مىرفتند ، چه مىكردند ؛ هيچ كس خبر نداشت ! رفقا در اين روزها در هر جا كه احتمال مىدادند ، مرحوم قاضى را نمىجستند ، و اصلًا هيچ كجا نبودند ، بعد از چند روزى باز پيدا مىشدند و درس و جلسه‌هاى خصوصى را در منزل و مدرسه داير داشتند و همين جور از غرايب و عجايب بسيار داشتند حالات غريب و عجيب داشتند . قضيه‌اى را از ايشان آقايان نجف نقل مىكردند ، نه يك نفر و دو نفر بلكه بيشتر ، و بعداً من خودم از ايشان پرسيدم ، تصديق نمودند كه همين طور است : مرحوم قاضى مريض بوده است ، و در منزلى كه داشتند در ايوان منزل نشسته بودند و كسالت ايشان پا درد بوده است ؛ به حدى كه ديگر پا جمع نمىشد و حركت نمىكرد . در اين حال بين دو طايفهء ذِكُرْتْ و شِمِرْتْ در نجف اشرف جنگ بود ، و بام‌ها را سنگر كرده بودند و پيوسته به يك‌ديگر از روى بام‌ها تيراندازى مىكردند ، و از اين طرف شهر با طرف ديگر شهر با همديگر مىجنگيدند . ذِكُرْت‌ْها غلبه نموده و طائفهء