علامه : آيهء :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
اطلاق دارد ، و شامل وحى آيات قرآن و غيره مىشود ، و مىتوان گفت : رسول اللَّه در امور عادى هم از روى ميل و هواى نفسانى سخن نمىگفته است .
ولى آيهء :
« إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى »
راجع به قرآن كريم و آيات نازله مىباشد و ربطى به سخنان عادى و اوامر آن حضرت در امور شخصى ندارد .
* * * تلميذ : بعضىها در سخنان خود هنگام تكلم ، ضمير أنا استعمال نمىكنند و نمىگويند : من چنين كردم ، و يا من رفتم و گفتم و امثال ذلك ، بلكه پيوسته ضمير غايب « هو » استعمال مىكنند و مىگويند : چنين كرد ، رفت ، غذا خورد . آيا منظورشان از اين قسم تكلم ، تأدب است ، كه مىخواهند خود را عادت به من گفتن ندهند ، و از منيت و نسبت افعال مختلف به خود ، خوددارى كنند ؟ و يا منظورشان استناد افعال به حق است و نمىخواهند پاى خود را در ميان آورند ، و خود را در مقابل حضرت حق ، ذى وجودى پندارند ؟
گرچه اين مقام ، مقام توحيد صرف نيست و در آن مقام ، غير از حضرت حق چيزى ديده نمىشود و نسبت افعال به خود هم در حقيقت نسبت به حق است تبارك و تعالى .
علامه : در بعضىها شايد به حسب ظاهر همان جنبهء تأدب باشد كه نمىخواهند خود را عادت به مَن مَن گفتن بدهند ، و براى مقام توحيدى يك نحو زمينه فراهم كردن باشد .
در مسئلهء توحيد چنين به خاطر دارم كه حضرت صادق عليه السلام بسيار توجه و تمايل دارند به اينكه لفظ هُوَ را به خدا برگردانند ، كه به مقام ذات اشاره كند . اگر اين جور باشد هُوَيى جز خدا نداريم ، و ديگر مسئله تمام است .