تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
آخر اين را چه جور مىتوانيم بپذيريم ؟ شما مىگوييد : ذات حق مقدس ، آن وجود بسيط على الإطلاق ، تا به حال نگران اين تعين بود ، و از اين به بعد نگران اطلاق است ؛ همه‌اش درست است ، كاملًا صحيح است ، اما زيد فانى شد ؛ آن زيد را ما مىخواهيم پيدا كنيم كه از كجا درآمد ؟ آن زيد چيست ؟ جز عين ثابت مگر مىتواند چيز ديگرى بوده باشد ؟ و عين ثابت نمىتواند در ذات بوده باشد ؛ بلى مىتواند از لوازم اسما و صفات باشد . اما اين را نمىتوان گفت كه : جملهء « زيد فانى شد » جملهء مسامحى است ، و اين نسبت مسامحتاً داده شده است ؛ به جهت اين‌كه مرجع اين گفتار به اين مىشود كه فنا هم يك بيان مجازى است و يك التفات مجازى است ، و اين جور نيست . قبول است كه قبل از فنا ، خداوند متعال با تعين زيدى ، با تعين عمرى ، با تعين بكرى ، با تعين خالدى و همين طور با تعيناتى كه زيد و عمرو و بكر و غيرهم بودند مىديد ، و همهء اين‌ها فانى شدند در حق - تبارك و تعالى . فانى كه شدند ، باز پاى ضمير در ميان مىآيد . و اگر معناى :
« وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ »
اين است كه از زيد عين ثابتى نمىماند ، و حق ، حق را مشاهده مىكند ، پس نگوييد : زيد فانى شد . نگاه كردن به زيد ، به انگشتر دستش ، به خط زيبايش ، و تماشا كردن حق به آثارش ، همه شئون است و ضماير دارند ؛ اين ضماير بايد پيدا بشود ، و در حال فنا نيز اين ضماير به جاى خود باقى هستند . [ به هر حال ] نمىشود دست از زيد برداشت ! تمام كارها با زيد است كه مىخواهيم بگوييم : فانى شده است ، آن وقت « زيد فانى شد » . وقتى اين مسئله را باز مىكنيم و اين طرف و آن طرف مىبريم ، چگونه زيدش گُم مىشود ؟ ! فانى شد درست ؛ و آن « شد » ضميرى است كه بايد به جايى برگردد . تعبير ما بر اصالة الوجود است ؛ اصالة الماهوى هم نيستيم . اين زيد بندهء خدا