تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
زحمت كشيده ، و در راه وجود سير كرده و در مجراى وجود فانى شده است . اما نگوييد : زيد فانى شد در ذات . اين « در » از كجا آمد كه بگوييم : در ذات حضرت حق ، تعين پيدا مىشود ؟ زيد فانى شد به خدا ؛ يعنى خداوند با تعين زيدى مىبيند و مىشنود و گفت و گو دارد . زيد يك عُمرى را در تعين گذراند و سپس حق مطلق بدون تعين مىبيند ، و در آخر وهله ، زيد جورى مىشود كه تعين را از دست مىدهد ، باز همان ضمير بر سر جاى خود هست . چون زيد جواب مىدهد كه من ، من نيستم بلكه حق است ، باز همان ضمير به جاى خود هست . اگر زيد حق نبود ، و رابطهء زيد با حق نبود ، چگونه زيد جواب مىداد : به من چرا خطاب مىكنيد ؟ ! و چرا زيد مىگوييد ؟ ! چون « من » ديگر نيست كه مخاطب شود ؛ زيدى نيست در ميان . مراد از گفتار بايزيد بسطامى همان حال فناست ، و اين‌كه مىگويد : ديگر من نيستم ، حق است ، اين همان ضمير است . و اين‌كه مىگوييد : زيد خودش را گم كرده و با چشم حق تماشا مىكند و مىبيند ، اين‌ها همه‌اش موضوع و محمول است و همان مرجع براى همهء اين‌ها لازم . شعرهاى خمريه هم بسيار لطيف است ! ولى اين‌كه مىگوييد : مثل اين‌كه « خمر جام است و يا جام خمر است » ، اين هم ضمير است ! و به هر حال ، از هر راه و از هر طريق ، راه مفرى از عين ثابت نيست ، و در حال فنا بايد ملتزم به ثبوت آن بود . تلميذ : در آيهء شريفهء قرآن كريم داريم :
« إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ * أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ * فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ * فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ »
. « 1 » در اين آيهء شريفه
« فَواكِهُ » *
عطف بيان است براى
« رِزْقٌ مَعْلُومٌ »
.
« عِبادَ اللَّهِ *
هامش
( 1 ) . آيات 40 - 43 سورهء 37 صافات