الْمُخْلَصِينَ » *
كه فانى در ذات خدا هستند ، چگونه براى آنها جزاى معين و با اندازهء مشخص مقدر گرديده است ؟ مگر نه آن كسى كه به مقام فنا رسيده است ، تمام نعمتهاى الهى بدون حساب از آنِ اوست ؟ چگونه « مخلَص » شدن با محدوديت در مزد و جزا و معلوميت آن سازگار است ؟
علامه : ظاهراً مراد از معلوم بودن رزق ، اهميتى است كه خود رزق به آنها مىدهد .
و اين خودش اميد تحققش را دارد . و چون بالاخره بندگان « مخلص » خدا بنده هستند و مخلَص ، لذا مقدوريت و معلوميت براى آنها و رزق آنها خواهد بود . و اين معنا را بعضى از عرفا تصديق كردهاند و تعبير خوبى هم هست ، كه در نشئه آخرت هويت و ماهيت يعنى ماهويت اشخاص از بين نمىرود ؛ و عين ثابت آنان باقى مىماند . قاعدتاً هم همين جور است ، چون گرچه ايشان فانىاند ، ولى بالاخره تعين و تشخصى از وجود دارند . و منافات ندارد كه عين ثابت آنان باقى بماند و در عين حال بندگان مخلَص خدا هم بوده باشند .
* * * تلميذ : فلاسفه مىگويند : « الْقَسْرُ لايَكونُ دَائِمياً ولا أكْثَرياً » .
آيا امتناع « قَسْر » منافات با خلود در آتش جهنم ندارد ؟ و آيا اين عدم جواز قسر ، نسبت به حركتهاى طبيعى است يا شامل امور معنوى هم مىشود ؟ و آيا امتناع حركت قَسْرى نسبت به متحرك است ، يا نسبت به محرك هم اين چنين است ؟
علامه : مىگويند « قسر » با عنايات الهى جور درنمىآيد . عنايات الهى چه در ناحيهء توفيقات و افاضات ، و چه در ناحيهء كمالات يا نعمتهايى كه به كسانى مىدهد ، نمىتواند نيمه كاره بوده باشد . خداوند نعمت شكسته و نيمه كاره نمىدهد ؛ آن وقت قَسْراً نعمتى بدهد كه قسراً پس از چندى براى هميشه از او بگيرد . اين ، با عنايت الهى جور نيست و مناسب نيست . اين است كه نعمت الهى را بايد دائمى گرفت ؛ اگر نعمتى داده است دائمى داده است و محبوسيت ندارد .