تعالى - با حفظ اطلاق ، به جاى وجود زيد قرار مىگيرد . و با عين ثابتش بعد از مَحو وجود و حصول حال فنا تجلى و ظهور دارد .
تفاوت درجهء معرفت زيد از محدوديت به سعه و اطلاق ، بالاخره بازگشتش به آن است كه حق به جاى زيد قرار مىگيرد ، و حق است كه واقع است - تبارك و تعالى . و ناچار بايد ضمير مرجعى داشته باشد ، و جز عين ثابت زيد بعد از فرض فنا و از دست دادن وجود چيزى نمانده است كه به آن برگردد .
وقتى كه مىگوييم : زيد فانى شد ، حكايت از فناى زيد كردهايم ، پس زيدى را بايد فرض كرده باشيم كه فنا را بر آن حمل كنيم ، و چون ضميرى داريم و مرجع مىخواهد ، اين مرجع ، همان عين ثابت است و بيشتر نخواهد بود .
اين است طرز تفكر اينجانب !
و اينكه مىگوييد : زيد فانى شد و از او خبرى نماند ، در اين جمله مىماند يك « فانى شد » بدون ضمير . ما آن را چه كنيم ؟ در جملهء وصال زيد و فناى زيد هم تفاوتى نيست ؛ اين حرف هم توضيح لازم دارد . نمىشود زيدى موجود باشد و معذلك فنا و وصال هم واقع شود . اين قبول است ، اما وقتى مىگوييم : زيد فانى شد ، زيد كو ؟ كدام زيد ؟ آن زيد كه رفت به رحمت خدا . از حيث فناى خارجى آن هم ، جز حق هيچ نداريم ، آن وقت براى زيد چه مىماند ؟ نمىدانم چه بگويم !
و در آيهء شريفهء :
« وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ »
استدلال مىكنند به بقاى عين ثابت . در كتاب انسان كامل شيخ عبدالكريم جيلى ديدهايم كه به اين ، استدلال مىكند به فناى مطلق موجودات در مقام عود و بازگشت به خداوند - عز و جل .
[ تعبير ] :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
صحيح است و در هيچ فرضى غير از خداى متعال چيزى نيست :
« وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ »
؛ و اينكه مىگوييم : زيد فانى شد و از بين رفت ، آيا اين را كه مىگوييم : زيد فانى شد ، آن « شد » هم از بين مىرود ؟
زيد از بين مىرود و نمىماند مگر فنا ؛ فناى مَحض . و اين جمله را كه مىگوييد :