تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
در قضيهء پرواز ، بالاخره مىگوييم : كرم پريد و يا آن‌كه پروانه آتش شد ، اگر پروانه‌اى نباشد ، پس پروانه آتش نشده است ، و بنابراين « پروانه آتش شد » معنا ندارد . شما يك ضميرى داريد ! گاهى از اوقات به آن طرف مىبريد ! و گاهى به اين طرف ! و بالاخره مىخواهيد پروانه را حفظ كنيد ، و مع‌ذلك آتش بشود و فانى بشود و جز آتش هيچ نباشد و آتش ، آتش باشد ! باز همان آش و همان كاسه است ! در سوخته شدن پروانه ، ماده و هيولى رفت پى كارش ، و نماند مگر عين ثابت پروانه ، آن وقت اين موجود ، حق شد - تبارك و تعالى - و جز حق موجودى نداريم ، پس عين ثابت ، ثابت است . چون پروانه آتش شد ، ديگر « پروانه هست » را نمىتوانيم بگوييم . هر چه به لفظ « هست » بيان كرده باشيم وجود پروانه محفوظ مىشود ، و با محفوظيت وجود پروانه ديگر نمىتوان گفت : فانى شد . پس « پروانه ، فانى شد » ، يعنى وجود خارجى پروانه تحققى داشت ، آن تحقق برداشته شد ؛ يعنى نيست الّا آتش فقط . و بنابراين ، اين‌كه مىگوييم : پروانه آتش شد ، براى پروانه باقى مىماند عين ثابتش و بس ! و واقعيت خارج هم عبارت است از ، از بين رفتن وجود پروانه و تحقق و جاىگزين بودن آتش به جاى پروانه ، پروانه تا آتش نشده بود خودش را مىديد ، پروانه مىديد ، حالا آتش مىبيند ، از پروانه خبرى نيست . زيد تا فانى نشده بود زيد مىديد ، حالا حق - تبارك و تعالى - مىبيند و از زيد خبرى نيست . و ما نمىگوييم كه : عين ثابت زيد در ذات حق است ، همانطور كه نمىگوييم : عين ثابت پروانه در آتش است ؛ در ذات حق هيچ چيز ، جز ذات حق‌نيست ؛ همانطور كه در آتش ، جز آتش چيزى نيست . و ليكن مىگوييم : وقتى كه زيد فانى شد و حق شد ، عين ثابتش باقى است ؛ كما اين‌كه وقتى كه پروانه آتش شد عين ثابتش باقى است . و اين ، مستلزم تعين ذات حق نمىشود ، بلكه واقعيت خارجى حق - تبارك و