نماند مگر حق و حق ادراك ذات خودش را مىكند ، بايد اصلاح كرد .
اين چه طور است مگر حق ؟ زيد بود ، آنكه رفت ؛ نماند الّا فنا ، بدون ضميرى كه به جايى برگردد ، آن وقت اين را چه طور مىتوان اصلاح نمود ؟
در تمام اين مثالها و نظايرش اگر ضمير را برداريم ، مىمانيم معطل ؛ جمله بدون رابط و ضمير .
. . . در جملهء « پروانه آتش شد » و نظاير آن ، مثل آنكه بگوييم : زيد خاك شد ، و فلان موجود نيست ، همين حرفها هست . ديگر آن ضمير را اگر برداريم مىمانيم معطل .
بدون ضمير نمىشود ، حتماً بايد مضمرى داشته باشيم كه صدق بكند . آن ضمير ، عين ثابت است . موجوديتى و واقعيتى بود كه زيد بود ، آن واقعيت را از دست مىدهد ، نمىماند مگر مسئلهء عين ثابت .
اين درد ما اين است كه ما به هر شكل دست بزنيم ، و از هر در بياييم و به هر وسيله متشبث گرديم ، اين عين ثابت را نمىتوانيم از دست بدهيم ، به جهت اينكه ضمير داريم . در مسئلهء فنا ، زيد كه مَنْ مىگفت ، اين ضمير مخصوص خداوند است ؛ زيد فانى شد به خدا .
اين درست است و تمام است ، اما آن زيد كه ضميرى بود و فانى شد ، ارتباط با آن ضمير داشت ، اين را نمىتوانيم به جايى بزنيم . بايد بگوييم : زيد بود ، خداوند متعال كه موجود ثابتى بود به جاى زيد نشست . تا به حال ، شخص كه مىگفت : مَن ، زيد را مشاهده مىكرد ؛ از حالا به بعد كه مىگويد مَن ، خداست كه مشاهده مىكند . اين معنا به حسب ظاهر جور در مىآيد .
و اينكه مىگوييد : تا به حال حق متعال تماشاى تعين مىكرد ، و از حالا به بعد خود را بدون تعين مشاهده مىكند ، حرف خوبى است ؛ مشاهده بكند ، ما حرف نداريم ! قبول هم داريم ! اما اين را روشن كنيد كه : آن تماشاى حق با زيد صورت گرفته ؛ حق متعال زيد را مشاهده مىكرد و حالا با زيد خود را مشاهده مىكند . اگر زيد كنار برود ،
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٧