اللهُمَّ لَكَ سَجَدَ سَوادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي . « 1 »
معلوم است كه مراد از سَواد و خَيال و بياض ، سه عالم طبع و مثال و نفس است كه همه به سجده آمدهاند ؛ يعنى به مقام فنا رسيدهاند . و در اشعار ابن فارض بالاخص در نظم السلوك ( تائيهء كبرى ) بسيارى از آنها صراحت در فناى مطلق دارد .
و از همهء اينها گذشته ، چه طور در ابحاث فلسفيه قائل به اصالة الوجود مىشويد و با هزار دليل چنان آن را محكم و مستحكم مىنماييد و سد ثغور شبهات را به اعلا درجه مىكنيد ! و براى ماهيت جز عنوان حدود و اعتبار ، چيزى قائل نمىشويد ! اما در اينجا اعيان ثابته را اصل مسلم مىگيريد ؟
اصولًا اعيان ثابته چه معنا دارد ؟ ما چيزى به عنوان ثابت غير از وجود و موجود نداريم و بين عدم و وجود فاصلهاى نيست . آن وقت ما قائل شويم كه در حال فنا وجود از بين مىرود ، ولى هويت ثابت است ! اين چه معنا و محصلى جز التزام به وجود فاصله بين وجود و عدم دارد ؟
در اينجا نيز مىگوييم : اصل ، همان وجود است و ماهيت جز حد وجود و اعتبار چيزى نيست و وجود اندر كمال خويش سارى است . تا مىرسد به جايى كه در ذات اقدس حضرت احديت مَحو و فانى مىگردد ؛ و ماهيت هم كه پس از عدم وجود ، معنايى ندارد و تحققى ندارد و جز عنوان مفهوم ، چيزى از آن نمانده است ، و واقعيتى در خارج ندارد ؛ ديگر در اينجا چه معنا دارد كه بگوييم عين ثابت باقى مىماند ؟ اين قول ، آيا مرجعش به تناقض و تضاد گويى نيست ؟ بلكه ما يك سره اعيان ثابته را منكر مىشويم . و اما محىالدين و پيروان مكتب او كه در اعيان ثابته پافشارى دارند دليلشان با اصالة الوجود تطبيق نمىكند .
علامه : كلام محىالدين را ما به عنوان سند ذكر نكرديم ؛ محىالدين و غير
هامش
( 1 ) . مصباح المُتهجد ، ص 583 - 584 : « بار پروردگارا ! سجده كرد براى تو سياهى من و خيال من و سفيدى من . »