غَيْرَ ما أُوليتُ مِن عِقْدي وَلا * عِتْرَةِ الْمَبْعوثِ مِنْ آلِ قُصَىْ « 1 »
بارى ، اما راجع به مطلب :
آيهء :
« كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ »
و امثالها ، دلالت دارند بر آن كه انسان « عَود » مىكند به همان جايى كه از آنجا « بدأش » شروع شده است و اين مسلم است . و بدأش همان اولين نقطهء تحقق مشيت به وجود آمدن او در عوالم ملكوت بوده است و اين ، همان عين ثابت اوست و آيه بيشتر از اين دلالت ندارد .
و اما در داستان آتش گرفتن مادر و سوخته شدن پروانه و غيرها شما مىگوييد :
مادر فانى شد ، پروانه سوخت ؛ پس ضميرى در اين جمله هست كه به مادر برمىگردد و به پروانه برمىگردد ، و اين ضمير همان عين ثابت است .
در جملهء « مادر فانى شد » ، اگر ضميرِ « شد » نداشته باشيم در اين صورت جمله نداريم ، حمل نداريم ؛ نه مادر داريم و نه فنا و نه « شد » . پس اين جمله هنگامى ربطش به جاى خود محفوظ است و معناى معقول دارد كه داراى ضمير رابط باشد و آن ضمير رابط ، « عين ثابت » است .
تلميذ : به طور كلى اگر قائل شويم كه عين ثابت در حال فنا باقى است ، لازم مىآيد كه در ذات اقدس حضرت احديت كه همان مقام هُو هويت است ، تعينى وجود داشته باشد - سبحانه و تعالى - و يا لازم مىآيد كه بگوييم : معناى فنا ، فنا نيست و معناى نيستى و اندكاك و اضمحلال نيست . و يا بگوييم : اصولًا فنا در ذات خدا محال است و آنچه از فنا صورت تحقق مىگيرد ، فناى در اسماى و صفات است .
هامش
( 1 ) . دو بيت از آخرين ابيات قصيدهء تائيهء ابن فارض است كه اولش اين بيت است :سآئِقَ الأظْعانِ يَطْوى الْبَيدَ طَىْ * مُنعِماً عَرِّجْ عَلَى كُثبانِ طَىْو معناى آن دو بيت اين است : « عمر من تباه شد و بيهوده هدر رفت و به بطلان منقضى شد ، چون من از شما بهرهاى نبردم . آرى ! غير از آنچه به من از عقد ولاى عترت برگزيده شدهء از آل قُصى ( رسول اللَّه ) داده شده است . » ( ديوان ابن فارض ، ص 25 )