تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
مَيْزش از بقيهء موجودات ، همان اعلائيت و اشرفيت و اقوائيت و اشديت خود اوست . زيرا بعد از آن‌كه گفتيم وجود واجب و وجود ممكن هر دو از سنخ وجود بسيط بحت است و ما به الامتياز آن‌ها عين وجود است و چيزى از خارج وجود در آن‌ها نيست ، بنابراين ، جدايى و دوئيت هر مرتبه از مراتب سلسلهء وجود - خواه واجب را با ممكنات بگيريم ، خواه يك ممكن اقوايى را با يك ممكن ضعيف‌تر - به هر حال به واسطهء نفس همان وجود بوده است و اين ، از خواص حقايق مُشككه است كه در عين آن‌كه بعضى از افرادشان با بعضى ديگر تفاوت دارد ، اين تفاوت به واسطهء همان حقيقت مشككه پيدا شده است ، نه از ضم امر عدمى يا ماهُوى يا امر خارجى . و بر اين اساس ، حقيقت واجب ، از بقيهء مراتب جدا شده و داراى مَيز و جدايى و حد مىگردد . همين كه مىگوييم : كبير و صغير ، و غنى و ضعيف ، و مرتبهء اعلا و مرتبه ادنَى ، اين‌ها همان حدودى است كه وجود واجب را به اين عناوين كه مفاهيمى هستند كه بدون شك داراى مصاديق خارجيه بوده و بر آن مصاديق انطباق دارند ، از تمام سلسلهء ممكنات جدا مىكند ، و چون اين جدايى به جهت وجود صورت مىگيرد ، لذا وجود واجب داراى تعين و حد مىگردد . و البته معلوم است كه مراتب عالى هر چه بالاتر برويم ، بيشتر و بهتر واجد كمالات درجات و مراتب مادون از وجود هستند ، ولى اين واجديت كمال موجب عينيت با ساير مراتب ، و بالاخره موجب تشخص در وجود نمىگردد . و همين مقدار از تمييز و جدايى ، موجب تحديد و تعين است و بالنتيجه درجهء اعلا را از صرافت خارج مىسازد ، و به حضرت حق لباس عدد مىپوشاند - جلّ و اعلا . در حالى كه اثبات شده است كه وجودش بالصرافه است ، و سعه و احاطهء وجودى از تمام وجودها را مضمحل و مندك و فانى نموده است . و در دعا نيز وارد شده و روايت هم دلالت دارد كه « وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ ؛ قائِمٌ لَابِعَمَدٍ » . علامه : در قضيهء تشكيك در وجود ، درجهء اعلاى از وجود كه قوّتاً و شدتاً و كثرتاً و