« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ »
؟ يا چرا
« وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ »
؟
قرآن كه اين طور تمام نصارا را تهديد به « كفر » مىكند ، بر اساس منطقى است كه آن ذات واحد شخصى بارى - تعالى - با هيچ يك از مراتب كثرت متمايز و متعين نمىشود .
آرى ، وجود يك واحد شخصى است و بنا به قول عرفاى باللَّه ، يك تشخص است .
آن وقت وجودى كه در موجودات مشاهده مىشود ، در واقع وجود حق است كه مشاهده مىشود ، نه وجود خود اينها ؛ اينها وجود ندارند .
اين زمين ، اين آسمان ، انسان ، حيوان و تمام كثراتى كه ملاحظه مىگردد ، در حقيقت وجودش حق است كه يك واحد است ، نه وجود اشيا كه كثرات را نشان مىدهند . يك واحد شخصى بيشتر در كار نيست و كثراتى در بين نيست و نسبت وجود به كثرات نسبت مجازى ، و واسطهء در مقام عروض است .
تلميذ : چه قدر آيات قرآن كريم به روشنى قضيهء توحيد را بيان مىكند ؛ كأنّه تمام قرآن براى معرفى حق - تعالى - و شئون او آمده است و حقاً كتاب درس توحيد است .
و بسيار جاى تعجب است از اين مردم كه از توحيد حق - تعالى - گريزانند ، و به هر قسم كه بتوانند بالاخره خدا را در عالم كثرت كشانده و مىخواهند دامان او را به لوث غبار كثرت چركين كنند ؛ سُبحانَهُ وَتَعالى .
و چه اندازه از وحدت حق تعالى دور و مهجور ! و هر كجا ذكرى از اين معنا به ميان آيد ، كمر براى دفاع مىبندند . و چه قدر عالم كثرات را دوست دارند و مىخواهند از آن صِبغه نيز خدا را ذى سَهم نمايند .
آيا به واسطهء سنخيّت خود آنان با عالم كثرات ، و وطن مألوف آنهاست ؟ !
« وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً »
. « 1 »
هامش
( 1 ) . ذيل آيهء 46 سورهء اسراء : « و زمانى كه اى پيامبر تو در قرآن ، خداى خود را به يگانگى ياد آورى ، آنها از روى نفرت پشت كرده و گريزانند . »