وقت اموات را مىشمردند - يعنى به قبرستان مىرفتند و تعداد مردههاى از هر قبيله را از روى نام و نشانشان مىدانستند - و اين تعداد از مردگان را به زندگان اضافه مىكردند و مثلًا مىگفتند : افراد ما از معاريف و پهلوانان چهل نفر است : سى نفر زنده و ده نفر مرده !
دوم آنكه معنيش چنين است : اين كثرات ، اين كثرتطلبىها و اين كثرت بينىها شما را به خود مشغول داشت و از لقا و رؤيت حق باز داشت تا وقت مردن ؛ يعنى تا زنده هستيد در پيروى از كثرات مىرويد و پيوسته مىرويد تا مىرسيد به مردن ! مىميريد !
تلميذ : اين تكاثر اطلاق دارد ؛ نه فقط نسبت به تكاثر در اموال و اولاد و بلكه تكاثر در خيرات ، تكاثر در علم ، در علم فقه ، اصول ، حديث ، ساير علوم و فنون ، و به طور كلى هر تكاثرى كه انسان را از لقاى حق و وحدت حضرت عزّ جلال او محجوب كند ، تمام اينها كثرت است و موجب اشتغال انسان از خدا به آنها مىشود . اين كثرات انسان را از پيروى و پويايى براى پيدا كردن وحدت حق باز مىدارد .
علامه : آرى ، اين آيه اطلاق دارد و هر گونه كثرتطلبى ، انسان را از مقام وحدتطلبى و خداجويى باز مىدارد . اين تفسير بهتر است از آن تفسير اول ؛ آن تفسير زياد مورد پسند نيست .
تلميذ : آيا قضيهء تشكيك در وجود و قضيهء وحدت در وجود ، دو نظريهء متضاد است يا هر دو حقيقت دارد و ليكن دومى از اولى عالىتر و كاملتر ؟
اهل توحيد مىگويند : ذات اقدس واجب الوجود هيچ اسمى و رسمى برنمىدارد ، و هيچ تعينى به خود نمىگيرد ، و وجودش وجود بالصرافه است و هيچ گونه وحدت عددى در آن جا راه ندارد و اگر آن را به هر نحوى از انحاى تعين ، متعين كنيم ، اين تعين موجب تمييز مىشود ، و او را از صرافت خارج مىكند .
و اهل تشكيك مىگويند : ذات واجب الوجود درجهء اعلاى از وجود است و
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٧