معناى يك درجه ، يك درجه از كمال ، و معناى دو ، دو درجه از كمال و معناى صد ، صد درجه از كمال است كه همهء كمالهاى مراتب صدگانه در او مُنطوى و موجود و اين ، معناى صرافت است .
معناى صرافت آن است كه حيثيت تقييد نداشته باشد و چون مىبينيم كه درجهء آخر كه درجهء صدم است ، به هيچ وجه حيثيت تقييد ندارد ، ديگر منافات با صرافت ندارد ، بلكه خود ، صرافت است .
اين مثالِ مراتب نور حسى بسيار مثال خوبى است و مطلب را تقريب مىكند و اين مثال نور حسى عنوان براى نور واقعى و حقيقى كه حقيقت وجود است ، مىباشد .
تلميذ : در قضيهء تشكيك وجود ، مراتب كثيرهء وجود داراى هستى واقعى و اصالت هستند و وجود واحد حقيقتاً با خودِ وجود كه مابهالاشتراك بين جميع مراتب است ، موجب اختلاف مراتب گرديده و بنابراين ، حقيقت وجود بالشدة والضعف و التقدم و التأخر و غيرها ، اختلاف واقعى پذيرفته است . و بنابراين ، اين وجود واحد مشكك ، داراى افرادى است كه اشخاص مختلفه از وجود بوده ، و مفهوم وجود و موجود بر اين افراد صادق است .
و اصل طبيعت وجود خارجى كه واحد و بسيط است و اين سلسله از وجود را تشكيل داده است ، بدون شك داراى وحدت بالصرافه مىباشد ، چون ديگر چيزى نيست در قبال آن ، تا از اين جهت به عنوان عدد مُعَنون گردد . و اين طبيعت خارجى طورى است كه : « كُلَّ ما فَرَضْتَ لَهُ ثانياً عادَ أَوَّلًا ، وَكُلَّ ما فَرَضْتَهُ خارِجاً عَنْهُ كانَ داخِلًا فيه » ؛ به علت آنكه صِرف است و معناى صرف اين چنين است .
و اما درجهء بالاى از وجود كه واجب فرض شده است ، گرچه بدون شك واجد تمام كمالات درجات مادون خود است ، و تمام مراتب با اسقاط حدود عدمى و ماهوى در آنجا بالفعل موجود است ، ليكن بدون شك يك چيزى در بين هست كه آن درجهء بالا را از درجات ديگر امتياز داده است . و آن ، غير از اسم و عنوان غيريت نيست
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠١