تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ »
. « 1 »
« ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ »
. « 2 » علامه : از اين آيات عجيب‌تر آيات وارده در سورهء تكاثر است :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ » .
« 3 » در بعضى مراحل قرآن از صراحت هم گذشته اما در عين حال ، حالات قلبى ما طورى است كه نمىپذيرد و طور ديگر تأويل مىكند . اين آيات را دو قسم تفسير كرده‌اند : يكى آن‌كه در جاهليت و دنباله‌اش هم كه اسلام آمده بود ، اعراب و قبايل با يك‌ديگر تفاخر مىكردند ، و « شجْعان » و معاريف قبيلهء خود را مىشمردند ! و هر طايفه كه تعداد شجاعانشان بيشتر بود ، در مفاخرت غالب بودند ، و تا به جايى مىرسيد كه چون يكى از اين دو متفاخر مىديد كه نزديك است مغلوب شود ، آن
هامش
( 1 ) . صدر آيهء 45 سورهء زمر : « و زمانى كه خدا به يگانگى ياد شود ، دل‌هاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند به طپش افتد و مشمئز گردد . » ( 2 ) . صدر آيهء 12 سورهء غافر : « بدانيد كه اين به جهت آن است كه چون خداوند به يگانگى خوانده شود ، شما كافر مىشويد . » ( 3 ) . سورهء تكاثر : « زياده‌طلبى و زياده‌بينى شما را از رؤيت جمال حق و وحدت مطلق به غفلت انداخت و منصرف كرد تا زمانى كه در قبرها سرازير شديد ! نه چنين نيست ؛ به زودى خواهيد دانست ! پس نه چنين نيست [ كه كثرات حقيقتى داشته باشد و اصالتى را حكايت كند ] به زودى خواهيد دانست ! نه چنين نيست ! اگر شما به علم اليقين بدانيد [ و به حقيقت امر واقف گرديد ] هر آينه [ اين كثرات را ] جحيم و آتش سوزان خواهيد يافت ! و سپس آن آتش را به حقيقت يقين خواهيد دانست ! و سپس از نعيم كه راه قرب بنده به سوى خدا و ولايت است از شما پرسش خواهد شد ، كه در چه حد حجاب كثرت را كنار زديد و در وادى توحيد قدم زديد ! »
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 196 | السيد محمدحسين الطباطبائي