تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
مىتوان نمود . و ما در سابق الايّام رساله‌اى عربى راجع به ولايت نوشته‌ايم و در آن ، اثبات تشخص وجود را نموده‌ايم ، كه وجود مساوق با تشخص است و بنابراين ، در خارج يك شخص از وجود مىباشد و بس و بيشتر از يك تشخص ، محال است كه تحقق پيدا كند ، زيرا اگر قائل به تشكيك شديم ، در حقيقت يك وجود مشكك داريم و در اين صورت وجود ؛ مراتب مختلف خواهد داشت ، كه هر مرتبه از اين مراتب با مراتب ديگر مناسب است ، اما با مراحل ديگر چه قسم ؟ بالاخره بايد بگوييم : وجود واجب الوجود ، آن وجود شديد اعلاى غنى است كه از بقيهء موجودات بالغِناء والشدة والقوّة متمايز است ؛ همين كه گفتيم متمايز است ، او را از صرافت و تشخص خارج مىكند . وقتى كه گفتيم : خداوند وجودش وجود بالصرافه است ، حد براى موجودى نمىگذارد و وجودى براى موجودى نمىگذارد و اين معنا مستلزم تشخص مىگردد ؛ يعنى در عالم وجود يك شخص از وجود بيشتر نيست . وحدت شخصى به معناى شخص ، به هر قسم كه فرض كنيم با كثرت سازش ندارد ( وحدت شخصى به حساب خصوصيت شخص . ) و اما كثرت با وحدت‌هاى ديگر ؛ مثلًا وحدت‌هاى نوعى يا شايد وحدت تشكيكى و نظاير آن‌ها سازش دارد ، ليكن با وحدت به معناى شخص واحد ، سازش ندارد . اگر حقيقت حق - تبارك و تعالى - شخص واحد است ، موجود واحد شخصى است و قائم به شخص است ، ديگر تصور ندارد كه كثرت پيدا كند . اين كلام ، كلام تمامى است ، چون وجود ، عين تشخص است و خداوند وحدت جنسى يا نوعى يا صنفى و امثالها را ندارد ، بلكه شخص است : « لَيْسَ في الدّارِ غَيْرَهُ دَيّارٌ » . قرآن با همين برهان ، عليه تثليث اقامهء برهان و دليل نموده است . آخر چرا