بودن ذات حق جميع كمالات معلولات را ، منافات با تغاير فى الجمله ولو به نحو اشديت و اضعفيت ندارد و تغاير با صرافت در وجود حق مباينت دارد .
و اما دقت نظر عرفا منافات با صحت نظر فلاسفه دارد ، چون نظرِ فيلسوف ، در مرحلهء خاصى از دقت است ، و نظر عارف از اين مرحله عبور مىكند و سپس آن را باطل مىشمرد .
عارف با وجود رؤيت وحدت حق و ملاحظهء صرافت در وجود او ، ديگر نمىتواند غيرى را ببيند و فرض غير براى او صحيح نيست و تمام موجودات را انوار و اظلال و نِسَب و اعتبارات ذات حق مشاهده مىكند .
البته در اين نظرِ عارف كه توحيد محض است ، حقيقت وجود ، اختصاص به ذات حق دارد ، و نه اشكال لزوم تعدد قدما و نه اشكال منافات صرافت وجود با وجود غير - كه وجود ممكنات باشد - لازم نمىآيد .
علامه : اين استدلال شما هنگامى تمام است و نتيجه مىدهد كه به اين مقدمات يك مقدمهء ديگر اضافه كنيد ! و آن اين است كه وجود را واحد بالشخص بدانيد ! در اين صورت ، آن وجود بالصرافه كه در تشخص واحد است ، اختصاص به ذات حق داشته و تمام موجودات از زمين و آسمان و عالم ملك و ملكوت ، مظاهر و تجليات او هستند و ديگر وجودى از خود ندارند و نسبت وجود و موجوديت به آنها بالعرض و المجاز خواهد بود .
زيرا اگر تشخص وجود اثبات نشود ، نفس واحد بالصرافه بودن آن كافى براى اثبات اين مهم نمىباشد ، چون اگر وجود واحد بالصرافه ممكن باشد كه در تحقق ، چند تحقق داشته باشد ، مانند تحقق واجبى و تحقق ممكنى ، ديگر اثبات وحدت براى او نمودن مشكل است ، مگر به يك ضميمهء خارجى و آن اين كه : هر وجودى كه واحد بالصرافه بوده باشد ، حتماً بايد در تشخص واحد باشد .
در آن وقت بر اساس تشخص واحد ، براى وجود اثبات وحدت و آثار وحدت
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٣