ثالثاً : همه شيعه و سنى اتفاق دارند ، بر آنكه : سورهء
ن وَ الْقَلَمِ
كه از سُوَرِ عَتائق « 1 » است ، با بقيهء عتائق همه در مكه نازل شده است . و بهخصوص سورهء
ن وَ الْقَلَمِ
بعد از سورههاى عَلَقْ ، مدّثّر و مُزّمّل نازل شده و در ابتداى بعثت رسول اللَّه بوده است .
خداوند در اين سوره به آيهء :
« وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
« 2 » آن حضرت را مىستايد ، و به جهانيان معرفى مىكند .
اين اخلاق آن حضرت در ابتداى بعثت بوده است . چگونه متصور است كه پس از بعثت و گذشتن زمانى كه به حسب طبيعت و عادت بايد اخلاق ، عالىتر گردد ، از آن حضرت چنين عملى سر زند ؟ و به مجرد ديدن شخص نابيناى مؤمن و متقى كه ابن امّ مَكتوم بوده است ، حضرت به ملاحظهء تمايل سران قريش به اسلام ، و جلب قلوب « مترفين » و « مستكبرين » از عرب ، روى ترش نموده و چهرهء خود را متغير سازند و روى خود را بگردانند .
ما چنين اخلاقى را نه تنها در پيامبر اسلام ، بلكه در ساير انبيا و اولياى خدا ، و بلكه در ساير طبقات مؤمنين متقى و متعهد و مراقب ، سراغ نداريم .
به نظر مىرسد كه اين آيه خطاب به يكى از اصحاب بوده است كه در اثر آمدن ابنامّ مكتوم نابينا به نزد رسول اللَّه متغير شد و چهره گردانيد . و روايات هم شاهد اين معناست . چه ، در آنها وارد است كه كانَ رَجُلًا مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ .
* * * تلميذ : در كتاب صَلاة جواهر باب « استِحبابُ قِراءَة السّورةِ بَعدَ الحَمدِ في النَّوافِل » فرمايد :
رَوَى الْكُلَيْنِيُّ بِسَنَدِهِ إلَى سَعْدِ الإسْكَافِ أَنَّهُ قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله :
هامش
( 1 ) . چند سورهاى را كه در ابتداى بعثت نازل شده است عتائق نامند ، جمع « عَتيقَه » يعنى : قديمى شده و مرور زمان برآن خورده
( 2 ) . « و به درستى كه حقّاً تو از اخلاق عظيمى برخوردار هستى . »