و اما مَثانى من به ياد ندارم كه بر بعضى از سور قرآن اطلاق شده باشد ، زيرا ثَنَى يَثْنِى يعنى خم شدن و برگشتن ، و چون بسيارى از آيات قرآن ناظر بر بعضى از آيات ديگر است ، گويا مثل اينكه اين آيات دو مرتبه ذكر شده است : يكى معناى خود آيه ، و يكى ، نظرى كه به آيه ديگر دارد و آن آيهء قبل نيز دو مرتبه ذكر شده است : يكى ، خود آيه ، و يكى ، اين آيهء ديگر كه راجع به آن است و معناى آن را در خود بازگو مىكند .
و چون تمام آيات قرآن ناظر بر يكديگر است و هر آيهاى ، معناى آيهء ديگرى را متضمن است ، بنابراين تمام قرآن را مىتوان مَثانى « 1 » گفت :
چنانكه در آيهء 23 سورهء زمر ( 39 ) وارد است كه :
« اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ
« 2 »
كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ
هامش
( 1 ) . در تعليقهء ص 601 ، از ج 2 اصول كافى ، طبع حروفى از وافى نقل كرده است كه : « سور طُوَل ، بر وزن صُرَد هفت سورهء اول قرآن بعد از فاتحه است ، بنا بر اينكه انفال و توبه را سورهء واحده بگيريم ( به جهت آنكه هر دو دربارهء غزوات حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله وارد شده است و به همين جهت آن دو را قَرينَتَين مىگويند و بين آن دو نيزبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *نيامده است ) يا آنكه سورهء هفتم را سورهء يونس بگيريم . و مثانى هفت سورهء بعد از اين هفت سوره است ، و آنها را مثانى گويند ، چون مثنَى و مثانى - مانند معنَى و معانى - به معناى دنبال و پشت سر در آمدن است . و گاهى اوقات مثانى بر جميع سورههاى قرآن - چه طوال آن و چه قصار آن - اطلاق مىشود . و اما مِئاين از سورهء بنىاسرائيل است تا هفت سوره ، و آنها را مِئاين گويند ، به جهت آنكه آيات هر يك از آنها در حدود صد آيه است . اين طور در بعضى از تفاسير آمده است . » - پايان كلام وافى . و ليكن معنايى را كه وافى براى مثانى نموده است تمام نيست ، چون ثَنَى يَثْنى همانطور كه در لغت آمده و علامه فرمودند ، به معناى عطف توجه و عطف چيزى بر چيزى مانند خم كردن و كج كردن است ، نه مطلق عقب در آمدن .
بارى ، جمع بين كلام صاحب وافى و روايتى را كه از كافى نقل نموديم اين مىشود كه بگوييم : سور طِوالْ يا طُوَلْ ، هفت سوره بعد از فاتحه است : بقره ، آل عمران ، نساء ، مائده ، انعام ، اعراف و يونس . و سورههاى مثانى ، هفت سورهء بعد از آنهاست ، بنابر اينكه انفال و توبه يكى باشد : انفال ، توبه ، هود ، يوسف ، رعد ، ابراهيم ، حِجر و نَحل . و سورههاى مِئاين ، هفت سورهء بعد از آنهاست : اسراء ، كَهف ، مريم ، طه ، انبياء ، حج و مؤمنون . و سورههاى مفصل ، شصت و هشت سورهء بعد از آنهاست ؛ يعنى از سورهء نور كه بيست و چهارمين سوره است تا سورهء والشمس كه نود و يكم است ، و مابقى سورهها سُوَر قصار است ، واللَّهُ العالِم
( 2 ) . شايد يكى از جهاتى كه خداوند ، قرآن كريم را به بهترين گفتار ( أَحْسَنَ الْحديثِ ) تعبير فرموده است ، جهتىباشد كه حضرت علامه - قدّس اللَّهنفسَه - در كتاب قرآن در اسلام در ص 61 بيان كردهاند ، ايشان مىگويند : « قرآن تنها كتاب آسمانى است كه اولًا : زندگى سعادتمندانهء انسانى را با طرز زندگى بىآلايش و پاك انسان فطرى ( طبيعى ) مساوى مىداند ، و ثانياً : بر خلاف بيشتر يا همهء روشها كه برنامهء خداپرستى انسان را از برنامهء زندگى تفكيك مىكنند ، برنامهء دينى را همان برنامهء زندگى قرار داده ، در همهء شئون فردى و اجتماعى انسان مداخله نموده ، دستورهايى مطابق واقعبينى ( جهانبينى - خداشناسى ) صادر مىكند . و در حقيقت افراد را به جهان ، و جهان را به افراد مىسپارد ، و هر دو را به خدا . »