به داعيهء طمعى بالاتر و عالىتر از آن مرحلهء دانى قطع طمع نموده است . بنابراين ، چون عاجز شد از قطع طمع و خود را زبون يافت طبعاً امر خود را به خدا سپرده و از نيت قطع طمع دست برمىدارد . اين عجز و بيچارگى ريشهء طمع را از نهاد او سوزانيده و او را پاك و پاكيزه مىگرداند .
البته بايد دانست كه ادراك اين معنا نظرى نيست و با نظر هم نتيجه نمىدهد ، بلكه ادراك واقعى آن احتياج به ذوق و پيداش حال دارد . اگر كسى يك مرتبه اين معنا را ذوقاً ادراك كند ، خواهد فهميد كه ادراك تمام لذات دنيا و مافيها برابرى با اين حقيقت نمىكند .
و علت اينكه اين طريقه را احراق نامند براى آن است كه يكباره خرمن هستىها و نيتها و غصهها و مشكلات را مىسوزاند و از ريشه و بن قطع مىكند و اثرى از آن در وجود سالك باقى نمىگذارد .
در قرآن كريم ، در مواردى از طريقهء احراقيه استفاده شده است . اگر كسى براى وصول به مقصود از اين طريقه استفاده كند و در اين راه مشى نمايد راهى را كه بايد چندين سال طى كند در مدت قليلى خواهد پيمود . يكى از مواردى كه در قرآن مجيد از آن استفاده شده است عبارت است از كلمهء استرجاع :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
.
چون در هنگام شدايد و مصايب و نزول بلايا و فِتَن ، انسان مىتواند به طرق مختلفى خود را تسكين دهد ، مثل اينكه متذكر گردد كه مرگ براى همه است و مصيبت به همهء اشخاص وارد مىشود و بدين وسيله كم كم خود را آرام مىكند ، ولى خداوند به وسيلهء طريقهء احراقيه و تلقينِ كلمهء استرجاع ، راه را كوتاه و مشكل را يكباره از ميان برمىدارد ، زيرا اگر انسان متذكر شود كه خود را و هر چه از متعلقات و مايَمْلك اوست مِلكِ طِلْقِ خداست ، يك روز به او داده و يك روز مىگيرد و كسى را در آن حق دخالتى نيست ، وقتى كه انسان به خوبى ادراك كرد كه از اول مالك نبوده